خانه / نوشتار و اخبار / اختصاصی| بنفشه حجازی: شعر من، وابسته به نگاه شاکرم از زن است

اختصاصی| بنفشه حجازی: شعر من، وابسته به نگاه شاکرم از زن است

بنفشه حجازی آثار متعددی در زمینه شعر و داستان‌نویسی دارد؛ با این وجود بخش عمده فعالیت‌هایش به تحقیقات اجتماعی و ادبی درباره زنان مرتبط است. نخستین مجموعه شعر او با عنوان «رویای انار» در سال ۱۳۶۵ منتشر شده و تا کنون ۴ مجموعه شعر دیگر نیز از وی به چاپ رسیده است. این هنرمند پژوهش‌هایی درباب ادبیات کودک و لالایی در هریک از اقوام انجام داده و کتابی در این زمینه نیز از وی منتشر می‌شود. کتاب‌های «ایمپالای سرخ»، «اعترافات یک عکاس»، «بیسکویت نیم خورده»، « تارا و ماه» و … از جمله آثار داستانی اوست. همچنین کتاب های «زن به ظن تاریخ»، «زن به زیر مقنعه»، «تاریخ خانم‌ها» نام برخی از آثار پژوهشی وی است. او در سال ۱۳۹۳ بعد از ۳۰ سال فعالیت ادبی لوح پژوهشگر برجسته تاریخ از انجمن جامعه شناسی دانشگاه تهران و تندیس صدیقه دولت‌آبادی را دریافت کرد. این شاعر، نویسنده و پژوهشگر در حال حاضر تجدید چاپ برخی از آثار خود را مد نظر دارد و در صدد چاپ اثر دیگر خود با نام «پشت صحنه» است. وی در گفت‌وگو با گوهران، از نخستین گام‌های حضورش در ادبیات تا پژوهش‌ها و فعالیت‌های اخیر خود صحبت کرده است؛

گرایش به ادبیات از کودکی‌ام شکل گرفت
در آغاز بگذارید راجع به خاطره شما عرض کنم. به علت شیطنت برای یک جلسه از کلاس ادبیات دکتر خسروفرشیدورد اخراج شدم. اما در حقیقت اخراج شدم به خاطر غلط چاپی یک کتاب! ایشان پس از صحبت راجع به فردوسی در کلاس درس دانشگاه برای ختم سخن داشتند می‌گفتند که: “توخود حدیث مفصل بخوان از این…” قبل از این که وی سخن را تمام کنند و بگویند “مجمل” بنده باکمال شیرین‌سخنی گفتم “محمل”! طبیعی‌ست که ایشان شوکه شده و بنده را به خاطر این افاضه بیرون کردند!!
حالا بیا و ثابت کن که این سالک ادبیات در کتاب خوانده “محمل” ولی استاد رمزگشایی کرده بودند “مهمل”
یعنی یک نقطه این مسئله را موجب شد که پس از توضیحِ شاگرد، استاد به آشتی رسید.
و اما گرایش به ادبیات؛
هر کسی که به دنیا می‌آید، با نخستین قربان صدقه مادر، مخلص ادبیات می‌شود ؛ لالایی موزونش می‌کند، قصه‌های مادر بزرگ شیفته … خلاصه همه به ادبیات علاقه دارند من هم همینطور.

سال ۵۷ آغاز حساسیت‌ها به جنسیت‌ام شکل گرفت
درسال ۵۷ علاوه بر تغییرات ناگهانی در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی، وضعیت زنان نیز دگرگون شد.تا آن موقع به رغم همسر بودن، مادر بودن، و سایر نقش هایی که به من از جنسیتم می گفتند ، فکر می‌کردم که آدمی هستم مثل سایر آدم‌ها یعنی به جنسیت‌ام حساس نبودم. اما از سال ۵۷ متوجه شدم که انسانی هستم از نوعی که به آن “زن” می‌گویند. زمینه پرورشی و تربیتی خانوادگی‌ام، تفاوتی بین پسر و دختر قائل که نبود هیچ شاید تا حدودی اهمیت بیشتری هم به دختران می‌داد. شرایط مساوی و گاه برترجنسی در عرصه‌های رقابتی نوجوانی و جوانی، اجازه تحصیل و پیشرفت‌های تحصیلی، آزادی انتخاب همسر، امکان حضور در صحنه هایی که دوست داشتم و مایل به حضور در آن ها بودم، تجربه نکردن فضاهایی که از نظر حقوقی و قانونی انسان را متوجه تفاوت برخورد قانونگذار با انسان‌ها می‌کند، محدودیت نسبی ارتباطات اجتماعی و… همه و همه مرا به زعم خودم جزئی از جامعه جهانی و بشری می‌کرد که تفاوت جنسی در آن جایی نداشت.
باز هم تأکید می‌کنم که با وجود تحصیل دانشگاهی و مطالعه گسترده روشنفکرانه به دلیل کمرنگ بودن بحث زن و مرد و مبارزه برای احقاق حقوق اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی برای همه مردم نه فقط زن یا مرد در آن روزگار ، کسی چندان در بند سؤال در باب مقوله زن و مرد نبود.اما انقلاب شد و تبلیغات له و علیه، هر دو بر روی مسئله زن تأکید یا جو سازی داشتند که بیش از پیش توجه به این موجود جدید که عمری با او زیسته بودم ولی از وجودش بی‌اطلاع بودم را برایم جالب می‌کرد. از سال ۶۳ به طور جدی شروع به مطالعه درباره مسائل زنان کردم. از دوستان صاحب‌نظر زیادی در این راه آموختم. برای درست نگاه کردن به خودم و پیدا کردن حقیقت به راه افتادم که همچنان راه می‌سپارم. در حین این مطالعات، اسنادی که به نظرم جالب می‌آمدند، جمع‌آوری کردم. ابتدا قصد داشتم دائره‌المعارفی از زنان تاریخی ارائه کنم که خوشبختانه موانعی که توسط بعضی از نازنینان در راهم ایجاد شد مرا به مفهومی از زن بودن رساند که جز با وجود مضایقی که جامعه مردسالار ایجاد می‌کند، به طریق دیگری نمی‌توان به عمق آن رسید.
ادعای زنده بودن ، استقلال اندیشه داشتن ، باج ندادن ، ایستادگی کردن در راه احقاق حقوق، خود بودن و حل نشدن در ایسم‌های مختلف جز ایسم انسان و پایداری در راه جستجوهایی خسته کننده در صدها کتاب ، یک مجموعه شش جلدی برایم به ارمغان آورد.
اطلاعاتی را که پیدا می‌کردم از همان آغاز دسته‌بندی و دوره‌بندی می‌کردم. نام اسناد مربوط به قبل از اسلام را «زن به ظن تاریخ» گذاشتم، چرا که از این دوره مدارک و اسناد چندانی از وضعیت زنان به جا نمانده است و بیشتر با حدس و گمان همراه است. هرچند اکتشافات جدید منجر به یافتن مدارک جدیدی می‌شود که ویرایش نویی را در این جلد موجب خواهد شد. مثل هزاران لوح گلی‌ای که از تخت‌جمشید کشف شده و خانم پروفسور هاید ماری کخ آلمانی چند سالی است که ما را از محتویات آن باخبر کرده است، مثل مرخصی بارداری پنج ماهه زنان در زمان داریوش. (چاپ جدید این کتاب به نام زن تاریخ است)
نام جلد دوم که به بررسی جایگاه زنان ایرانی بعد از اسلام تا عصر صفوی پرداخته یعنی به زیر مقنعه را از شعر یکی از پادشاه زنان این دوره به نام پادشاه خاتون گرفته‌ام:

من آن زنم که همه کار من نکوکاری ست به زیر مقنعه من بسی کله داری ست
نه هر زنی به دو گز مقنعه ست کدبانوی نه هر سری به کلاهی سزای سرداری ست

نام جلد سوم ، ضعیفه است. این نام در واقع تعریضی است به این صفت اطلاقی به زن، تا دانایان دریابند زنان عصر صفوی ضعیفه بوده‌اند یا ضعیف نگاه داشته شده؟
جلد چهارم یعنی تاریخ هیچکس به بررسی جایگاه زن ایرانی در دوره های افشار و زند می پردازد و جلد پنجم یا تاریخ خانمها به دوره قاجار تا مشروطه اختصاص دارد. زنان مبارز ایران نام جلد ششم است که از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی را در بر دارد و سال‌هاست منتظر مجوز است!! خوشبختانه موضوعِ زن موردعلاقه محققان قرارگرفته و همگان در حال بررسی تاریخی و اجتماعی و حقوقی مسائل زنان هستند. از شاخه های بسیار جالب ادبیات پرداختن به زنان در متون ادبی است. سیمای دو زنِ سعیدی سیرجانی از زمره آثاری بوده که در بارورترکردن نگاه من موثربوده است.

ایران سرزمین گل و بلبل
در ایران از پدر بزرگ‌ها گرفته تا مادر بزرگ‌ها و دایه‌ها و مادرها همه شعر می‌خواندند و می‌خوانند. تقریبا یک دفتر شعر جزو اموال جمعیت کثیری از مردمان ایران زمین است. برای همین هم شوخ طبعان به ایران سرزمین گل و بلبل می‌گویند.
پدر و مادر من، هر دو فرهنگی بودند. از ریاست فرهنگ بگیر تا رئیس دبیرستان و علاقه فرهنگی‌ها هم این است که بچه‌هایشان شاگرد اول و شاگرد ممتاز باشند که من هم تا کلاس دوازدهم که ازدواج کردم، هر سال شاگرد اول بودم و موقع دیپلم گرفتن، شوهر را با شاگرد اولی تاخت زدم و دوم شدم !
و اما فضای خانه‌مان: شش بچه یکسره مشغول ضرب ضربا ضربوا و بسیار درس‌خوان و پدر و مادری اهل شب شعر و موسیقی اصیل که چاشنی دیکتاتوری تابستانی‌شان بود برای شاگرد اول کردن ما… طوری که در مهر ماه درس‌های همان سال را خوانده بودیم و حوصله‌مان بدجوری از درس محبت معلمان عزیز سر می‌رفت و حسابی آتش می‌سوزاندیم و آنها هم حیا می‌کردند، چرا که هم درس‌خوان بودیم و هم به والدین ما – همکارانشان – نان قرض می‌دادند. یادش به خیر، ولی نه این قدر که دلم بخواهد دوباره بروم مدرسه. تصدیق ششم ابتدایی نگرفته هم حافظ خوان بودم و هم سارق کتاب بوف کور از کتابخانه درب و داغان مدرسه.
اولین شعری که جرات کردم برای نقد به کسی نشان بدهم در ۱۵ سالگی‌ام بود و شخص مورد نظر همسر فعلی ام . و همان شعر به او شهامت خواستگاری بخشید. خود ایشان هم شعر موزون مقفا می‌گفت. دانشگاه و شوهر و بچه و کارمندی و سفرهای متعدد اینقدر برای من وقت نمی‌گذاشت که به نوشته‌هایم سرو سامان بدهم می خواستم سیرِدل دنیا را بگردم و ببینم و تجربه کنم. تا این که دفتر مشق کهنه پسرم را که از صفحات سفیدش استفاده کرده بودم کشف کردند و شاعر درکتاب شدم!!

شعر من وابسته به نگاه شاکرم از جنسیتم است
اگر منظورتان شعر درباره زنان است که چیز زیادی ندارم ، چون توان شعار در من اندک است .اگر منظور گزارش صمیمانه از وجود زنانه خودم باشد ، باید بگویم تقریبا کل اشعار من زنانه است و شاید اندک نمونه هایی بتوان یافت که مخاطب گمان کند، شاعر آن مردباشد. حتی فکر می‌کنم که توصیفات و فضا سازی شعری من هم وابسته به نگاهِ شاکرم از جنسیتم باشد.شما باعث می‌شوید، دوباره نگاهی به اشعارم بیندازم!

هیچ گاه
من به میل خود نگفته ام: آری
و هیچ کس از من نپرسید : چه دوست می داری؟
اما همیشه گفته اند بایسته است برای من،ما ،دخترکانِ تردجانم
سفید رختی
آینه و تختی .
اما هماره بدون آنکه مرا ،مارا ،دخترکان نوسال ام را
ذوب می کند ،
فرومی ریزد در هجوم عطشناک خواهش های دیرینه
دیدیم چه دیدنی که چاره نبود جز سیاه رختی
و تو
تو که گفتی « تورا رها نمی کنم من »
تو هم هیچ گاه نپرسیدی کیستم
خندیدی و گفنی: می دانم چیستی!
اگر فقط این ام که گفتی:
همشبی
مادری
پرستار – خادمه‌ای
پس به دنبال چه می گردی
چه می جویی؟
تو که افراشتی ام به چلیپای چیستی
تو که دریدی ام چون درفش دشمن
تو که به تاراج بردی گیسوانم به زینت عَلَم ات،پرچم
پس به دنبال چه می گردی
چه می جویی
تو
عشق نمی دانی
تو عشق نمی دانی

لالایی به گزین از فرهنگ اقوام است
لالایی ها با واژه هایی ساده ،گاه فقط باایجاد یک صوت یا هجای مکرر و قرار گرفتنی به دور از قواعد شعر کلاسیک، گاه در وزن مفاعیلن (با تکرار) و یا دوبیتی به ظاهر برای خواباندن اطفال است اما در واقع یک «به گزین» و یا «گلچین» از فرهنگ اقوام است. در ساخت لالایی‌های مردمی ونه لالایی‌های شاعران، فرهنگ اقوام دیگر تاثیری ندارد.
نگریستن به مردمان از زبان زنان و شنیدن از دهان گرم مادران، شیرین‌کننده روح خوانندگان و شنوندگان نیز خواهد بود و همراه این اشعار با اعتقادات مذهبی، آرزوها و ترس های زنان برای خود و دختران و همسران سفر کرده ، مردان سربازی رفته ، پسران به کار رفته وطبیعت زیبای مناطق می‌توان آشنا شد. آرزوی طول عمر برای رهبر خانوار و گزارش وضعیت او به فرزندِ درونِ گهواره، دلگرم کننده زنانی زحمتکش و صبور است که با ساختن لالایی‌ها یا زمزمه آن اطفال خود را خوابانده تا به دیگر امور خانواده سامان بخشند. در واقع کارکرد لالایی برای بزرگترها مهم‌تر و خاص‌تر است . همچنین آشناکردن گوش کودکان با موسیقی و ایجادارتباط بین مادر و فرزند از این طریق آرامبخش از کارکردهای مهم لالایی‌ها نیز هستند.
لالایی این بدوی‌ترین تلاش موسیقایی جهان در واقع سدی درمقابل هیاهوی تکنیکی مدرن بوده و ومسائل را ازدیدگاه پر عطوفت زنان به مردمان گوش زد می‌نماید.
در این مسیر من تحقیق میدانی خاصی نکرده‌ام، بلکه با گردآوری هر آن چه لالایی نامیده می‌شود، سعی کردم به نوعی اطلاعات خودم و خوانندگان مجله “فرزند سالم” که سال‌ها پیش ویراستارش بودم، افزایش دهم. در آن زمان برای فرزندان جدید به دنیا آمده خانواده نیز چند لالایی ساختم و یک لالایی برای بچه‌های بوسنی و هرزگوین سرودم که مورد توجه سفیر این کشور در ایران واقع شد و تقدیر نیز کردند.

تا انسان زنده است، شعر زنده خواهد بود
وضعیت ادبیات ( به مفهوم رایج) به نظر من کلا باشعر قابل سنجش است چراکه ادبیات داستانی با ترفندهای مختلف به نوعی شاید در قالب فیلمنامه یا پیس نمایشنامه به اجرایی شدن می رسد اما شعر است که درخطر است …جهان دچار تغییراتی است که در نتیجه آن هنرهای تصویری و دیداری جای تفکر و خلوت انسان را می گیرد. در جهان شتاب آلود چه تعداد فرصت خواندن شعر خواهند داشت؟ یا چه تعداد به طور جدی و حرفه ای به سرایش شعر خواهند پرداخت؟
با اینهمه تا انسان زنده است شعر هم زنده خواهد بود . در واقع روحیه سرایش شعر و خواندن شعر و علاقه به آن از ویژگیهای انسانی است . خوشبختانه می بینم که شاعران یا علاقه مندانِ سرودن به نوعی دیوانه وار در حال تلاش برای زنده نگه داشتن روحیه شعری، واژگان شعری و شعر هستند. در زمینه ادبیات داستانی ایران نیز زنان کاری می کنند کارستان .حداقل ،امارنویسندگان که شگفت انگیز است . وضعیت ادبیات خوب است هنوز به حال نزع نیفتاده است ؛خیالتان تخت باشد !!

آثارم از ناشر تا ارشاد در حال صبوری هستند
بیش ازسی سالروی مبحث زنان پژوهش کرده ام ، علاوه بر آن مجموعه شش جلدی که گفتم، کار روی حضور زنان درترانه‌های عامیانه به نام زنان ِترانه، حضور زنان در ضرب المثل‌ها به نام چند کلمه ازمادر شوهر، زندگینامه تاج الرجال: رابعه عدویه و مقالات متعدد راجع به زنان، امسال فرصتی شد که به تجدید چاپ رمانهایم بپردازم و درحال حاضر رمان “پشت صحنه ” مجوز گرفته و با تلاش کتابسرای تندیس در حال چاپ است. سه رمان دیگرم نیز در مراحل مختلف ازناشر تا ارشاد در حال صبوری هستند!

گوهران|شهرزاد رویائی

همچنین ببینید

جان لوکری

رمان جدید «جان لوکری» در راه است

مدیر برنامه‌های «جان لوکری» نویسنده ۸۵ ساله انگلیسی از انتشار رمان جدید این نویسنده با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هشت + 10 =