خانه / نوشتار و اخبار / اختصاصی| هرمز علیپور: به «شعر ناب» رسیدم و از آن گذر کردم

اختصاصی| هرمز علیپور: به «شعر ناب» رسیدم و از آن گذر کردم

هرمز علیپور شاعر معاصر در شعر نو،‌ اما متکی به ادبیات کلاسیک است. تکیه و توجه علیپور به ادبیات کلاسیک در کلام وی محسوس است. علیپور مدهوش کلمه، اشعاری متعلق به سیر ذهنی خود را فارغ از چارچوب‌های مختلف شعری ارایه داده است. او از فعلان مجله تماشا و بالطبع از پرچمداران «شعر ناب» است، گرچه شعر او  در دهه ۵۰ و ۶۰  که اوج فعالیت مجله تماشا و آغاز جرقه‌های شعر ناب بوده و چه بعد از آن، به شعر ناب محدود نبوده است. علیپور در ۲۰ سالگی نخستین آثارش در قالب داستان و شعر را در مجله «فردوسی» به چاپ رساند. او پیش از حضور در مجله تماشا و  همکاری در کنار منوچهر آتشی، عمران صلاحی، فیروزه میزانی و…. در رشته ادبیات تحصیل و تدریس کرد. تدریس این رشته در مسجد سلیمان، منجر به شکل‌گیری حلقه‎ای با شاگردانش در آن خطه شد که بسیاری از آن‎ها به شاعران تاثیرگذار در تاریخ شعر نو بدل شدند. نخستین کتاب او «کودک و کبوتر» با حمایت فرامرز سلیمانی در سال ۶۰ به چاپ رسیده است. وی به تازگی درصدد انتشار کتابی با نام «کودک و تماشا» است. اشعار این کتاب پیش از این در مجله تماشا و فردوسی به چاپ رسیده و اکنون گردآوری شده است. پیش از این کتاب‌های «اوراق لاجورد»،‌ «الواح شفاهی»،‌ «علف یونان به لغت عذرا» و … از این شاعر منتشر شده است. گوهران درباره پیوستن هرمز علیپور به شعر در سال‌های نوجوانی، فعالیت در مجلات فردوسی و تماشا، شکل‌گیری شعر ناب و مدعیان این حرکت ادبی، با این شاعر به گفت‌وگو نشسته است.

نوجوانی با ادبیات همراه شدم و سال‌های دهه ۵۰ شاعری گمنام نبودم

پیش از اینکه شعر را به عنوان هنر جدی انتخاب کنم، داستان می‌نوشتم و این داستان ها در مجله «فردوسی» و «تماشا» چاپ شده است. نوجوانی من با ادبیات همراه شد و این همراهی تا امروز ادامه دار بوده است. من با ادبیات و مطالعه از ۱۵ سالگی و در خانواده ای که کتاب خواندن معمول نبود، به طور خود انگیخته همراه شدم. حاصل مطالعات آن روزها اندکی فعالیت و پیگیری مسایل سیاسی نیز بود و به همین خاطر مجله فردوسی را انتخاب کردم و گاهی کتاب های ممنوعه، مثل «مادر» ماکسیم گورکی را می خواندم. کلاس نهم یا دهم بودم که خواندن مطلبی با عنوان «شاملو،‌ جاودانه مرد شعر امروز ایران» در مجله فردوسی من را با شاملوی ۴۰ ساله آشنا کرد. مجلات دیگری مثل،‌روزن و جنگ اصفهان نیز آن زمان مورد توجه مخاطبان ادبی و روشنفکران بود و آن ها را نیز پیگیری می کردم و اگر مجله ای امروز در تهران منتشر می شد، با تاخیری یک روزه به مسجد سلیمان می رسید. من علاوه بر فعالیت در مجله فردوسی در مجلات رمانتیک مثل زن روز، جوانان و …  نیز می‌نوشتم ، چرا که در نظر داشتم اگر کتابی در آینده از من چاپ شود، مخاطبانم فقط به مخاطب مجله فردوسی محدود نماند. در مجله رودکی که آن زمان  مسئول بخش شعر بود ، نیز داستان و شعر می نوشتم، اما بعد از سال های ۵۰ و ۵۱ داستان نویسی را رها کردم و به طور جدی تر به شعر پرداختم. سال های دهه ۵۰  به بعد دیگر شاعری گمنام نبودم و تا آن زمان بواسطه فعالیت های ادبی در مجلات مختلف برای مخاطبان ادبی نام آشنا بودم.

داستان نویسی را رها کردم؛ همه جهان وزن و هجاء شد

داستان نویسی را رها کردم،‌ چرا که ذهنیتم برای داستان نویسی کشش سابق را نداشت اولین داستانم با نام مستعار هاتف در مجله تماشا چاپ شد. در واقع غزل داستان می نوشتم. ببینید یاد دارم که داستان تردید را ۱۲ بار بازنویسی کردم و این کار از دوره ای به بعد از حوصله من خارج بود. همزمان با بی حوصلگی ام برای داستان نویسی،‌ هر لحطه خودم را به شعر نزدیک تر می دیدم. همه جهان را شعر گونه می دیدم،‌ حتی تابلو های خیابان و اتفاق ها را مثل شعر می دیدم و می خواندم،‌ همه جهان برای من وزن و هجاء شد و بر شعر متمرکز شدم.

حلقه شاعران مسجد سلیمان بعدها به اسامی مهم ادبیات تبدیل شد

درباره حلقه شاعران مسجد سلیمان و معرفی ما توسط منوچهر آتشی باید بگویم من پیش از معرفی توسط آتشی به عنوان شاعر در ایران و مسجد سلیمان شناخته شده بودم. همچنین از نظر سنی ۱۰ سال از سایر اعضای حلقه بزرگ‌تر بودم و اکثرا از شاگردان من بودند. سیروس رادمنش در بین آن ها بیش از بقیه به من نزدیک بود. سیروس شاگرد من و برادر همکاران من بود و به‌واسطه رابطه خانوادگی بیشتر با هم در ارتباط بودیم. آن زمان من و سایر اعضای این حلقه کتاب و مجلات را می‌خواندیم و آن‌ها را بین خودمان رد و بدل می‌کردیم و جلساتی تشکیل می‌دادیم. جلسات با توجه به شرایط اعضای حلقه بیشتر در گندم‌زارهای مسجد سلیمان تشکیل می‌شد، چرا که اغلب به جز من محصل بودند و استقلال نداشتند و البته در خانه من به روی همه باز بود. با این حال آن زمان یکی از همشهری‌های شاعر من با نام مستعار آریا آریاپور در شب شعرهای تهران شرکت می‌کرد و دوستان شاعر من در تهران گفتند که ما نیز دوست شاعری در مسجد سلیمان داریم. یکسری مطلب از طریق او به دست من رساندند و آشنایی من و حمید گریم پور و یا همان آریا آریا پور بیشتر شکل گرفت.

 شعر ناب، حرکتی گروهی بود

آریا آریاپور بعد از آشنایی شعرهای من و سایر شاعران مسجد سلمان را بی دریغ به منوچهر آتشی نشان می‌داد. حضور در مجله تماشا در کنار منوچهر آتشی، فیروزه میزانی، عمران صلاحی، آریا پور و فعالان اتفاق خجسته‌ای بود. آن زمان‌ها شعری از سیدعلی صالحی در تماشا چاپ شده بود و این اتفاق تکرار شد، اما اینکه امروز او خود را بنیانگذار شعر ناب معرفی می‌کند، به نظرم دور از واقعیت است، چرا که این حرکت ادبی به صورت گروهی اتفاق افتاد. سال ۵۷، ۶ ماه قبل از انقلاب روزنامه رستاخیز درباره «شعر ناب» مصاحبه‌ای با ما انجام شد و استناد به همان مصاحبه و یا یادداشت‌هایی که من و سیروس رادمنش برای مانیفست شعر ناب نوشته‌ایم، همه نشان از جمعی بودن این حرکت است. سیروس رادمنش اصرار به ارایه مانیفست شعر ناب داشت، اما من نپذیرفتم. باسوادترین بین ما سیرورس رادمنش بود. سن و دانش سیدعلی صالحی در آن دوره زمانی به بنیانگذاری سبک شعری نمی‌رسید. تاکنون به مصاحبه در خصوص این مساله تن نداده‌ام، چرا که نخواستم در شأن نازل به حرکتی افشاگرانه دست بزنم، اما وظیفه تاریخی من اجازه نمی‌دهد که با وجود این همه سند و مدرکی که از ان سال ها و جریان «شعرناب» در دست دارم، ساکت بمانم. همچنین در کتاب  «شعر به دقیقه اکنون» اثر خانم فیروزه میزانی کاملا مشخص شده که چه کسانی تا چه حد بر این جریان شعر موثر بوده‌اند.

شعر من فقط به «شعر ناب» ختم نشد

شعر من برآیندی از تجربیات شعر ایران، از ادبیات کلاسیک تا شعر کودک نه ساله‌ای در کیهان بچه‌ها، متأثر بوده است. پیش از شکل‌گیری شعر ناب، شاعر بودم و اشعارم به این سبک ختم نشده است. تأثیر کار خودم را در آثار برخی شاعران می‌بینم. آتشی عزیز همیشه می‌گفت: من از تو معروف‌تر هستم، اما تو به جایی از شعر رسیدی که آینده شعر ایران مجبور به پذیرفتن تو است. امروز اگر در هیچ دسته و گروهی اسمی از من به میان نیاید، اهمیتی ندارد. شاعر با فردیت خود عظمت پیدا می‌کند. زمانی که از مسجدسلیمان بیرون آمدم، با شاعران ناب آنجا ارتباطی داشتم، اما کار خودم را انجام می‌دادم و همیشه به ادبیات کلاسیک توجه داشتم. من معطوف به کلمه، شعرم را مستقل از هر جریان ادبی می‌دانم. دوره‌ای به شعر ناب رسیدم و در ادامه از آن عبور کردم.

حرکت های شعری مختلف برکت و زیان را با هم به شعر آورد

حرکت های شعری مختلف به همان اندازه که برای کلیت شعر برکت هایی را به همراه می آورد، در مواقعی باعث زیان و محدودیت شده است.  متاسفانه وقتی اسم شاعری به عنوان پذیرنده حرکت شعری خاص بیان می شود، آن شاعر به سبک شعری دیگر و شیوه های دیگر پشت می کند و محدود به قواعد جریان شعری خاص می شود. ما انواع جریان های شعری را برای تنوع و کشف شیوه های نوین ادبی مطرح می کنیم، بنابراین نباید این جریان های ادبی را به اشتباه در ادبیات به کار بگیریم و محدود شویم. شاعر نباید ذهنش را تا ابد کنترل کند.

احساس می کردم شعر چیزی کم دارد و اصول شعر ناب را پیشنهاد دادم

زمانیکه ما شعر می‌گفتیم و آتشی این حرکت شعری را پذیرفت، شکل شعری غالب در آن دوره به مرحله ای از اشباع نزدیک بود. من آن زمان تفکر سیاسی داشتم و شعر را به عنوان ابزار سیاسی تلقی می کردم‌،‌ اما با این حال احساس می کردم شعر ما چیزی کم دارد.  اصولی که در شعر ناب و یادداشت های ما برای «شعر ناب» نوشته شد، موارد بسیاری بود:

۱- ایجاز در شعر، چرا که برخی اشعار آن زمان دچار اطناب بود

۲- تقطیع

۳- هر بند شعری باید یک شعر کوتاه باشد و با بندهای قبل و بعد در ارتباط مضمونی باشد

۴- شعر به نحوی باشد که از هر طرف بخوانیم، معنی بدهد

۵- ما در بند وزن و قافیه نبودیم، بنابراین نباید از کلمات مخفف استفاده کنیم

۶- کلمات در ذات دارای شخصیت هستند و علاوه بر شخصیت درونی از نظر فیزیکی نیز باید همنشینی دلپذیری کار هم داشته باشند. به طور مثال برای ایجاد هارمونی از «ها» جمع استفاده کنیم.  من رها شده ام در باران و در شکل زیباتر آن من رها شده در باران ها را به کار ببریم.

۷- معتقدم که وقتی سطری شعر می نویسیم باید آنقدر کلمات را جا به جا کنیم و مترادف یک کلمه را احضار، تا ببینیم کدام کلمه با کلمه بعد و قبل همنشینی صحیح تری دارد.

و اما همه این موارد گرچه صحیح است، اما با انتشار آن در قالب مانیفست موافقت نداشتم.

ادبیات کلاسیک به ویژه غزل، الگوی من بوده است

بسیاری از شاعران ناموفق ما شاید به چند زبان دنیا مسلط باشند، اما هیچ کجا عظمت ادبیات کلاسیک ما را نداشته است. تسلط به ادبیات کلاسیک فارسی برای رسیدن به غایت ادبیات و کلمه کافی است. شخصیت انسان‌های برجسته ادبیات فارسی نیز قابل ستایش است. کسی مثل سعدی که هرگز زیر نفوذ حافظ خم نشده است. البته آثار هر شاعری تناقض‌هایی از تفکرات او را نشان می‌دهد و این مساله نباید منجر به ملامت او شود. غزل کلاسیک به شدت انسان‌هایی صادق که اگر انسان و به طور خاص شاعر خودش را بشناسد به بخش اعظم موجودیت سایر انسان‌ها نیز پی می‌برد و اینجاست که شاعر به شاعرانگی حقیقی نزدیک می‌شود. امروز متاسفانه در جامعه فرهنگی و ادبی شاهد تبدیل ضد ارزش‌ها به ارزش‌ها هستیم و کسانی با تحریف تاریخ خودشان را بالا می‌برند و برخی دیگر نیز به نحوی ساده‌لوحانه و بدون بررسی، چنین مغالطه‌هایی را باور می‌کنند. من شرافتمندانه زیستن را از نیما، دشمنی با دروغ را از فروغ و اطمینان به کار را از منزوی آموختم.

 یک و یا دو شاعر توانا از بین شاعران جوان امروز، ظهور خواهند کرد

شعر جوان را پیگیری می‌کنم اما این پیگیری به اندازه ۱۰ سال قبل نیست. معتقدم از بین ان شاعران قطعا یک و یا دو شاعر توانا ظهور خواهد کرد. درباره کلیت کار شاعران جوان نمی‎توانم نظر چندان مثبتی ارایه دهم. داور جشنواره‎ای بودم و بررسی ۴۰۰۰ گونه شعری از شاعران جوان را بر عهده داشتم و واقعا ناامید شدم. همه می‎پرسند که فلانی کتاب من را خواندی؟ نظرت چیست؟… از طرفی اکثرا هزینه می‎کنند و کارها چاپ می‎شود و اتفاق خاصی حاصل نمی‎شود. حال نه اینکه هر کس نتیجه خاصی از آثارش نگرفته حتما لایق نبوده است، چرا که ما در تاریخ ادبیات معاصر شاهد دیده نشدن پدیده‌های ادبی مثل شاپور بنیاد بوده‌ایم که هرگز آنطور که باید به او نپرداختیم. معتقدم امروز باید شاعرانی مثل شاپور بنیاد را مورد بررسی قرار دهیم و حیف که در نبودشان این اتفاق می‌افتد.

 

گوهران| شهرزاد رویائی

 

 

همچنین ببینید

جان لوکری

رمان جدید «جان لوکری» در راه است

مدیر برنامه‌های «جان لوکری» نویسنده ۸۵ ساله انگلیسی از انتشار رمان جدید این نویسنده با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × 2 =