خانه / ویژه / اختصاصی | نافرمانی مدنی و انقلاب مخملین در باب اول بوستان

اختصاصی | نافرمانی مدنی و انقلاب مخملین در باب اول بوستان

شاپور جورکش*| تنوع صداها و پرسوناهای شعر سعدی چنان دیدگاه های متعددی دست می دهد که پژوهش برای دستیابی به شخص شاعر ممکن است سردر گم شود: در باب عشق چنان دیدگاه های متضادی در متن می بینیم که در تبیین نظرگاه شخص سعدی در می مانیم سعدی کدام است:

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم،

یا

زن نوکن ای دوست هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید به کار؟

این تنوع فقط به موارد عاطفی محدود نیست؛ گواه- نوشته های فراوان از سعدی داریم که عملگرایی او را در مسائل اجتماعی نشان می دهد. با اینهمه نمی توانیم حکایت های تقدیرگرای او را نادیده بگیریم. در باب عدالت گاه خیال مان راحت می شود که سعدی فقر را دشمن می دارد ؛ ولی با توجیهاتی که برای اندوختن ثروت و تدارک سپاه می آورد چه کنیم؟
با نگاه به اوضاع اجتماعی و دیدگاه های مسلط زمانه است که بایدآموزه های فرهنگی در متون سعدی را بررسی کنیم. دوران خونچکان مغول از یک سو و چپاولگری حکام از سوی دیگر امن عیش را به باد داده. روشنگران جامعه نیز بین تناسانی عافیت و تقدیر سپاری ، یا می بایست با تکیه بر آموزه های دینی مردم را تسکین می دادند.مردمانی خاکستر نشین که کینه از بیداد “سرهنگان” را زیرخاکستر خود روشن نگه می داشتند و – بر اساس حکایتی از گلستان- پی فرصتی می گشتند تا سرهنگ به چاه افتد و سنگی بر سرش فرو بارند.
عصری که در برابر آموزه های تقدیر گرای شاخه ای از عرفان آسمان- محور، سعدی و حافظ معرفت زیستن بر خاک را پیش نهادند . رنسانس فکری ایرانیان را رقم زدند؛ این جنبش به قول داریوش آشوری اگر نتوانست گستره یابد به علت قدرت و تداوم شاخه ی عرفانی بود میراث شیخ عطار، سنایی و خواجه عبداله انصاری.
در قیاس با نقد عریان حافظ از ریاکاری روحانیت، متن سعدی محافظه کارانه جلوه می کند،شاید از این رو که:

همه قبیله ی من عالمان دین بودند

همین موقعیت خاندان به سعدی امکان هم داده که از درون شناخت دقیقی نسبت به قشر مرفه و حکام داشته باشد؛ نکته ای که در جدال درویش و توانگر حد تعادلی را برای خود تعریف کند.
کاربرد مؤلفه های دینی در تربیت و اخلاق سازی جامعه، پیوسته مورد نظر بزرگان بوده و چه بسا که مودیان ادب- مثل عطار و سنایی و رومی – زندگی این- سرایی را زیر سایه ی آن- سرا می کشاندند در رنسانس فکری فارس، این نگرش دگرگون می شود و همه چیزی در سایه ی انسان قرار می گیرد و مذهب به خدمت او در می آید. جنگ هفتاد و دوملت با شادخواری و شادباشی آدم ختم می شود و عبادت به معنای خدمت به خلق رنگی پر درخش می گیرد.
در حکایتی از گلستان : “حدثی را بر خبثی گرفنتد…” جوانی که مرتکب سیئه ای شده و بیم سنگسار است می گوید ای مسلمانان چه کنم که استطاعت زن کردن ندارم و گفته اند “لارهبانیت فی الاسلام”. این “ریاضت در اسلام جایی ندارد” در کلام سعدی جایی استفاده می شود که نازل ترین نیاز روزمره گریبانگیر آدمی شده. در متن هی سعدی همه مظاهر و آیات آسمانی مثل فرشته های سرزمین عاد به کمک انسان فرو می آیند.
باری، پژوهش یا خوانش متن های سعدی با در نظرگرفتن پرسوناهای داستانی یا شعری راهگشای دایره ی فراخی از زاویه دیدهای گوناگون اجتماع عصر خویش است؛ تصویری از جامعه ای آشوبزده و نا امن که نه فقیر در آن سر آسوده زمین می گذارد و نه ثروتمند آسایشی از مال خود حاصل می کند:
یک حکایت از “بوستان” بهره گیری از وضعیت اجتماع ، یاد شیراز در عهد بوبکرسعد، و برخی دیدگاه های سعدی را نسبت به حکومتگران عریان می کند:

شنیدم که در مرزی از باختر
برادر دو بودند از یک پدر
سپهدار و گردنکش و پیلتن
نکو روی و دانا و شمشیر زن
برفت آن زمین را دو قسمت نهاد
به هر یک پسر زان نصیبی بداد
پدر هر دو را سهمگین مرد یافت
طلبکار جولان و ناورد یافت
مبادا که بر یکدگر سر کشند
به پیکار شمشیر کین برکشند.

مرگ پدر فرصتی داستانی می دهد تا سعدی باورهای خود در باره ی حکومتگری را رو کند:

مقرر شد آن مملکت بر دو شاه
که بی حد و مر بود گنج و سپاه
به حکم نظر در به افتاد خویش
گرفتند هریک یکی راه پیش
یکی عدل تا نام نیکو برد
یکی ظلم تا مال گرد آورد

یکی ، راه و رسمی پیش می گیرد که سعدی پیوسته در این مواقع به شکل کلی با عنوان نیکی یاد می کند: عدل ، عاطفت،بذل و بخشش، تیمار درویش و یتیم، نواختن لشکر، شبخانه ساختن برای درویش و شادی آفریدن و عیش. و مثال زنده ی این وضع را با اشاره به دوران حکومتگری ابوبکر سعد در شیراز می آورد:

خزاین تهی کرد و پر کرد جیش
چنان کز خلایق به هنگام عیش
برآمد همی بانگ شادی چو رعد
چو شیراز در عهد بوبکر سعد

البته این سخنان اصلاح گرانه ی سعدی و اوصاف کلی در همان روزگار هم اگر پاسخگوی مردم بود ، امروزه ردی از آن منجر به جامعه ای بهتر شده بود. در حد امور اصلاح طلبان بلی! همین تعادل بین سیخ و کباب است که سعدی را امروز قبله گاه اصلاح طلبان می کند و بعد ۷۰۰ سال دلخوش به وامی عقب مانده با بهره ی کلان نگه داشته.
سعدی در صفت وضعیت شیراز در عهد بوبکر و اوصاف یک حاکم عادل می نویسد:

خدیو خردمند فرخ نهاد
که شاخ امیدش برومند باد

و در باره ی آن برادرعدل پیشه، با واژه هایی حماسه ساز می گوید:

حکایت شنو کان گو نامجوی
پسندیده پی بود و فرخنده پی
ملازم به دلداری خاص و عام
ثناگوی حق بامدادان و شام
نیامد در ایام او بر دلی
نگویم که خاری که برگ گلی
سرآمد به تأیید ملک از سران
نهادند سر برخطش سروران

این ویژگی ها سبب می شود تصور کنیم اگر سعدی امروز زنده بود به اصلاح طلبان رأی می داد.
اما بشنو از برادر دیگر که در مملکت اش نافرمانی مدنی سر می زند و بازرگان ها انقلاب مخملین راه می اندازند:

دگر، خواست کافزون کند تخت و تاج
بیفزود بر مرد دهقان خراج
نگویم که بدخواه درویش بود
حقیقت که او دشمن خویش بود
طمع کرد در مال بازارگان
بلا ریخت بر جان بیچارگان
به امید بیشی نداد و نخورد
خردمند داند که ناخوب کرد
که تا جمع کرد آن زر از گربزی
پراکنده شد لشکر از عاجزی
شنیدند بازارگانان خبر
که ظلم است در بوم آن بی هنر
بریدند از آن جا خرید و فروخت
زراعت نیامد رعیت بسوخت
چو اقبالش از دوستی سر بتافت
به ناکام دشمن بر او دست یافت…
(به تلخیص: باب اول بوستان سعدی)

سعدی اصلاح طلبان را از این گونه آفات انذار می دهد.

*شاعر، نویسنده و پژوهشگر ادبی

همچنین ببینید

ویــژه | زنان و زدودن عنصر مردسالاری از ادبیات

مهتاب افشین نسب | ورود زنان به عرصه ی ادبیات ایران طی سال های اخیر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + 9 =