خانه / مجله ادبی گوهران / ویژه | خالق «مرغ سحر» ۱۳۰ ساله شد

ویژه | خالق «مرغ سحر» ۱۳۰ ساله شد

| محمد تقی بهار، نامی چند وجهی است که بررسی و تطور در زیست اجتماعی، سیاسی، ادبی و فقهی‌اش؛ زمانی بسیار فراخ را می‌طلبد؛ و به واقع می‌توان نوشت که جای تاسف است که تا امروز این زمان فراخ برای منتقدی جدی ایجاد نشده تا بتواند زیست فرهنگی ملک‌الشعرا را مورد ارزیابی و سنجش و البته چند و چون قرار دهد.

از این روی اگرچه امروز دیگر کسی، بدیع الزمان فروزان فر و یا ملک الشعرای بهار را روحانی نمی‌داند؛ اما بر آنم که دوره زیستی این دو و افراد دیگری همچونان؛ تاثیر فراوانی در خط مشی فکری و آفریش ادبی‌شان داشته است. چه بسا بتوان ریشه‌های کلاسیسم و گرایش به سنت را از همین دریچه مورد بازنگری قرار داد.

کتاب "سبک شناسی" اثر محمدتقی بهار یکی از مناع معتبر برای زبانشناسی فارسی است.
کتاب “سبک شناسی” اثر محمدتقی بهار یکی از منابع معتبر برای زبانشناسی فارسی است.

از سویی جای تاکید دارد که همین وجهه کلاسیسم ادبی بهار است که در بسیاری موارد منتقد را بر آن می‌دارد تا همچون زیست ادبی-سیاسی‌اش حرکتی محافظه‌کارانه را داشته باشد، و آنچنان که باید در نکات پرسش‌برانگیز بهار غور نکند. به عبارتی بهتر می‌توانم بنویسم ملک‌الشعرا همواره در پشت کتب ادبی ارزشمند خود چون “سبک شناسی”  پنهان شده و یا سنگر گرفته تا در میدان نقد اساسی ادبی قرار نگیرد؛ و البته که نگرفته است. بهار در همین راستا؛ پشت پرده بلاغت کهن تا آنجا ایستاد که پس از او هرآنکس در گستره ادبیات فارسی گام نهاد چاره‌ای دیگر جز رفتن در مسیری تازه نداشت. چه بسا که این یک دندگی ملک‌الشعرا خود محرکی برای جریان تجدد در شعر فارسی باشد. اما دلیلی نمی‌شود که آن را به عنوان مولفه‌ای برای نقد کاربردی بهار ندانیم.

باید بی رحمانه صادق بود و نوشت، کلاسیسم دو آتشه‌ای که بهار از آن در اندیشه خویش سود می‌جست، به واسطه استادی‌اش در دانشگاه، مکتبی آموزشی را پدید آورد که دانشکده ادبیات فارسی هنوز و تا امروز نتوانسته از کلاف هزارتوی آن فارغ شود. و دانشکده ادبیات فارسی را بدل به یک محیط کلاسیستی با آرا و نظرات کهن نموده که گویی هیچ سنخیتی با فضای ادبی متجدد جهان ندارد. از این دست کافی است به چهره‌هایی که دانشگاه در گستره ادبی پرورانده توجه کرد. شاید بی راه نباشد که بگوییم متجددترین آنها را باید زنده یاد قیصر امین پور دانست که او نیز همین مولفه‌های تجدد کوچک شعرش را مدیون نشست و برخواستش با فضای آزاد ادبی است نه دانشگاه.

ملک‌الشعرای بهار از همان آغاز با راه انداختن گروه های سنت اندیش در برابر گروه‌های نو‌اندیش که افرادی چون صادق هدایت و مجتبی منوی و بزرگ علوی در آن بودند. مشی مبارزه علیه تجددش را آغاز کرده بود. جای شگفتی است که این مکتب خوانده فقه و لغت، در سال‌های زندگی فرنگ نیز، نتوانست حتی نقشی در حدود افرادی چون میرزاملکم خان یا آخوندزاده برای فرهنگ ملی و بومی و مذهبی ایران ایفا کند.

بهار، دورانی از جوانی خود را به تحصیل فقه مشغول بوده است. صادق هدایت در نامه ای که به دکتر محمد مشیر نوشته است، او را به همین بهانه "ملای ادبی" خوانده بود.
بهار، دورانی از جوانی خود را به تحصیل فقه مشغول بوده است. صادق هدایت در نامه ای که به دکتر محمد مشیر نوشته است، او را به همین بهانه “ملای ادبی” خوانده بود.

بهار برای پنهان کردن این وجهه از شخصیت خویش غیر از پنهان شذن در پشت آثار فاخر نوشتن اش و تحقیق‌های البته بسیار ارزشمندی که منتشر کرد، روی عاطفی‌ترین موضع و درون‌مایه روزگار زیستی خود دست گذاشت. وطن و میهن یکی از اساسی‌ترین مسایل شعر عصر مشروطه است که بهار به خوبی می‌داند چگونه از آن برای شعر خود اعتبار بیافریند. تردیدی نیست که بهارِ نشسته بر قله بلاغت کهن فارسی، می‌تواند شعری بی‌نظیر بسازد که احساس عاطفه و میهن دوستی مردم زمانه‌اش را برانگیزاند. اما این نکته نا گفته نماند که نوع رویکرد بهار به مضامین وطنی آگاه یا ناخود‌آگاه، شیوه‌ای تازه و جدید از شعر میهنی را نمایان می‌کند. در این میان اما، باید به نکته‌ای اشاره کرد، این مضامین که پیشتر خاص افرادی چون عارف و لاهوتی بوده است، به واسطه همین رویکرد تازه در نویسش بهار، بعدها بیشتر در شعر او به چشم می‌اید. او سعی می‌کند از تمایلات انترناسیونالیستی لاهوتی و عارف فاصله بگیرد تا بتواند شعر خود با درون‌مایه میهنی را بهتر نشان دهد. از این روی تردیدی نیست که زادروز ملک‌الشعرای بهار روز احترام به میهن پرستی است. چرا که بخش وسیعی از آثار او را اشعاری با مضامین وطن و میهن به شیوه خاص و بومی و ملی تشکیل می‌دهند.

صادق هدایت همراه چند نفر از روشنفکران هم دوره اش گروه "ربعه" را تشکیل داد. بهار در برابرشان با چند تن از افراد کلاسیک گروهی با عنوان "صبعه" را گرد آورد.
صادق هدایت همراه چند نفر از روشنفکران هم دوره اش گروه “ربعه” را تشکیل داد. بهار در برابرشان با چند تن از افراد کلاسیک گروهی با عنوان “صبعه” را گرد آورد.

بهار اما آنچنان که در این وطن نویسی و پژوهش‌های ادبی موفق بود هرگز در حضورش در گستره سیاست موفق نشد. وزارت فرهنگ، مجلس شورا، چاپ نشریه سیاسی و بسیاری فعالیت‌های دیگر او شاید اگر با دیکتاتوری رضا خان رو به رو نمی‌شد به سرانجامی بهتر می‌رسید. با این همه او نمونه عدم موفقیت تلاش برای ادبیات سیاسی است. شاید بیهوده نیست که تئوریسین های ادبیات اجتماعی در نظر دارند، آنچه باید ادبیات برای تاثیر بر سیاست انجام دهد؛ نوشتار و نگاه و دقت اجتماعی است نه ورود مستقیم به جریان سیاسی.

ملک الشعرای بهار با ورود به جریان سیاست ریشه ای در گسست را از ادبیات خویش پدید آورد که اگر مانند مضامین شعر میهنی اش، نظر به فعالیت سیاسی را در جایگاه اجتماع گسترش می داد موفق تر بود. شکی نیست که او یکی از چهره های خاص شعر دوران مشروطه است. اما بی اندید نمی توان او را عاملی فرهنگی دانست. چرا که بهار بیش از فرهنگ و اعتلای آن به سیاست و فربهی آن و ادبیات و سنت مداری اش اندیشیده است.

او اگر امروز می‌زیست ۱۳۰ ساله بود. ملک‌الشعرا، خارج از ارائه آثار پژوهشی ادبیات سنتی که البته امروزه بیشتر به کار دانشجویان کلاسیک شده می‌خورد تا ادبیات حال حاضر، باید برای همان وجهه وطنی اشعارش ستوده شود، آنچه او را هنوز ماندگار کرده است، بی‌تردید سبک شناسی و یا تصحیح و تحقیقش نیست، بلکه تصانیف‌اش هم چون “مرغ سحر” و یا شعرش همچون “دماوند” است.

همچنین ببینید

ویــژه | زنان و زدودن عنصر مردسالاری از ادبیات

مهتاب افشین نسب | ورود زنان به عرصه ی ادبیات ایران طی سال های اخیر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 − 5 =