خانه / مجله ادبی گوهران / ادبیات داستانی / اختصاصی گوهران | هرمنوتیک علیه تفسیر

اختصاصی گوهران | هرمنوتیک علیه تفسیر

“عليه تفسير” اثر سوزان سانتاك اين رمان‌نويس و منتقد ادبى فرم محور، مجموعه مقالات تحسين برانگيز و تاثیرگذاری است که “انتشارات بیدگل” نخستین بار در اوایل سال ۱۳۹۵ آن را با ترجمه “مجید اخگر” به پیشخوان کتاب آورد.

۲
این اثر بحث برانگیز سانتاک  از سال ۱۹۶۶ پس از نشر، از سویی نگاه بسیاری منتقدان و نظریه پردازان تئوری ادبی را به خود جلب کرد؛ و از سوی دیگر مباحث جدی در طرح تئوری تفسیر و تاویل ادبی به وجود آورد که می‌توان گفت بخش وسیعی از ادبیات پسافرم دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با تاثیر از آن شکل گرفته‌اند.
كتاب مجموعه ای از مقالات انتقادی سانتاک است که در فاصله سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵ در مجله‌های معتبر ادبی منتشر شده، مقالاتی که گستره‌ى معنايى فراخى را در نقد تحلیلی احاطه کرده است. گستره‌ای از جست و جو در چيستى و تضادهاى نقد، هنر و جامعه تا كنش در دريافت ماهيت متن و تفسير و تاثيرات و تقسيمات آن.

نكته قابل توجه آن اما، روش سانتاك در گزينش و چينش مقالاتش است. كه خود به روشى بر ضد روش درآمده؛ قلم نقادانه سانتاك به واقع “متاكريتيسيزم” است. نقد بر نقد كه البته من مايلم آن را فرانقد بنامم. كتاب بر اساس ماهيت خود اگرچه بايد ارزش نقادانه اش را به دليل اتكايش بر اثار و نظريات برخي صاحبان قلم؛ به واسطه مقتضيات زمان، از دست داده باشد. اما اراى آن به صورت يك نظريه ى نقادى خود را به نمايش مى‌گذارد.
“علیه تفسیر” که عنوان خود را از فصل دوم کتاب گرفته است به عبارتی بهتر، همانطور که از نام بخش نخستش برمی‌آید کتابی علیه سبک و در عین حال “درباره سبک” است. فصل های دیگر کتاب با عنوانی چون “هنرمند به مثابه رنجبرِ نمونه‌وار”، “سیمون وی”، “یادداشت‌های کامو”، “مردانگی میشل لیریس”، “انسان شناس به مثابه قهرمان”، “نقد ادبی گئورگ لوکاچ”، “قدیس ژنه‌ی سارتر” و “ناتالی ساروت و رمان” هر کدام کوششی برای بیان بهتر نظر اساسی سانتاک درباره شیوه نقد مدرن است.
به باورم انديشه ى نقاد، نه تنها بايد كه نيازمند مطالعه ى “عليه تفسير” است؛ تا نمونه اى از شكل فرامدرن انديشه انتقادى را دريابد. جايگاه زمان در نقد را بشناسد، و تفسير و تاويل را بازيابد. این سه مورد به خصوص برای فضای نقادی ادبی ایران حتی در روزگار متجددش گویی نیازی مبرم است.
مطالعه کتاب برای ذهن پژوهنده ادب فارسی با نیم نگاهی به نقد نحقیقی، پرسشی را مطرح می‌کند که آثاری همچون “طلا در مس” اثر براهنى و يا آراى نقدانه “عبدالعلى دستغيب” که موضوعی در نقد و تحلیل انتقادی دارند را بايد در كدام روش يا با كدام گستره ى نقادى مورد سنجش قرار داد؟ و يا نقد ادبى سه دهه گذشته در كدام محور اساسى نقد قرار مى‌گيرد؟

۱

واضح است كه اين پرسش‌ها هرگز ماهيت شناخت شناسانه و تفسيرگرايانه و البته تاثيرگذارانه، اين آثار و آثاري از اين دست را مخدوش نمى كند، اما؛ پرسش هولناكى را پيش رو مى‌گذارد كه گویا عجز و جنون نقد فارسى، در تفسير متن، را نمایان می‌کند. و یا بار دیگر این پرسش را پیش رو می‌گذارد که نقد ادبی فارسی به مثابه يك متن، چرا در مواجه با آثاری چون “علیه تفسیر”، انكارشدنی است؟ ويا؛ عجز آثارى چون “نقد ادبي” (شميسا) و كتاب‌هايى از اين دست، كه در روزگار نه چندان كلاسيك نيز نوشته شده اند، در حقيقت نيروى محرك كدام تفسير يا تاليف و يا حتى شفاهيات بوده‌اند؟

دست آخر اينكه، نشر “بيدگل” و “مجيد اخگر” كتابى بي نهايت دقيق را ارائه داده اند که می‌تواند برای اندیشه انتقادی تحلیلی پرسش‌گر و راهگشا باشد. “علیه تفسیر” به عبارتی دقیق نقد زیبایی شناسانه را به جای تامل خرد محور تفسیر نشانده؛ به همین روی در جایی از کتاب می‌اورد: «تفسیر خرد محور، فضای نقد زیباشناسانه را مخدوش کرده است». سانتاک در واقع هرمنوتیکی علیه تفسیر را با مجموعه مقالات سریالی‌اش راه انداخت که ریشه‌های نقد ادبی را تحول بخشید.

همچنین ببینید

ویــژه | زنان و زدودن عنصر مردسالاری از ادبیات

مهتاب افشین نسب | ورود زنان به عرصه ی ادبیات ایران طی سال های اخیر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 − پنج =