خانه / یادداشت اختصاصی گوهران / اختصاصی گوهران | پیر مرد جرات ما بود

اختصاصی گوهران | پیر مرد جرات ما بود

به بهانه ۲۱ آبان زادروز نیما یوشیج باید نوشت که: «پیر مرد چشم ما بود»، شاید این تنها سطر ماندگار جلال آل احمد، در همه دوره نویسندگی‌اش است؛ سطری که در یک مقاله بلند درباره نیما یوشیج، پس از فوت او منتشر شد. سطری که ذهن را بیش از هر چیزی به خود مشغول می‌دارد؛ که چرا نیمای شعر فارسی، جرات نویسندگان و شاعران هم‌دوره‌اش بوده است؟ بی‌تردید پاسخ به این پرسش، چندوچون و بررسی آثار و زندگی نیما‌یوشیج را می‌طلبد، بررسی و پژوهشی که بتواند لایه‌های پنهان زندگی و زیست شعری این انسان بزرگ و شاعر جریان ساز را برای ما نمایان سازد. شاعری که می‌گوید:«من از آن دونان شهرستان نی ام. خاطری پر درد و کوهستانی‌ام»

مجموعه شعر "قصه رنگ پریده" نخستین اثر نیما یوشیج بود که آن را در بحر هزج مسدس نوشته بود.
مجموعه شعر “قصه رنگ پریده” نخستین اثر نیما یوشیج بود که آن را در بحر هزج مسدس نوشته بود.

با این همه باید اعتراف کرد که شیوه تازه شعری که نیما آن را در دوران جزم اندیشی ادبی و کلاسیک‌گرایی یک‌جانبه در ایران بنیاد نهاد، بی‌تردید نمایانگر ایستادگی او در برابر سیل بزرگی از اندیشه‌های انتقادی نسبت به روش ‌تازه‌اش بود، مسئله‌ای که جرات و نترسی این شاعر را به صورتی واضح نشان می‌دهد، این یکه‌تازی ادبی که در تاریخ ادبیات پارسی بی‌هیچ تردید بدون سابقه است، به شاعران و نویسندگان نشان داد که باید در پی خلق روش‌های جدیدی باشند که ممکن است همه آنچه پیش‌از این ایجاد شده است را به زیر سوال ببرد؛ تا آنجا که خود نیما در «نامه‌‌هایی به همسایه» به یگانه استادش می‌نویسد:«امروز فکر می‌کنم باید اینگونه شعر نوشت، و اینگونه به ادبیات نگاه کرد، شما که سال‌ها به من درس فارسی آموخته‌اید، اگر با این روش کنار بیایید که چه بهتر، اما اگر نه، بحث با چنین افرادی در مکتب ما حرام است» و بی هیچ شک شاید همین روحیه ستیز با ذهنیت‌های کلاسیک محور است، که امروز مرا بر آن می‌دارد که بنویسم «پیر مرد جرات ما بود».

احسان طبری
احسان طبری یکی از متفکران حزب توده، آثار نیما را در روزنامه این حزب “نامه مردم” منتشر می کرد. اغلب مردم ایران در سال های دهه ۱۳۳۰ از این طریق با شعر نیما یوشیج آشنا شدند.

به هر روی همین نیمای شورگر است، که هرگز دربرابر ظلم و ستم و بی‌عدالتی‌ای که بر مردمان جامعه‌ و سرزمینش می‌رود آرام نمی‌نشید، و در دوران «جنبش جنگل»، درست در آغاز جوانی، اول بار تفنگ بر دست گرفت و در میان اخم درختان باران خورده، به مبارزه مسلحانه پرداخت. نیمایی که پس از کشته شدن بسیاری هم نسلان و دوستانش در جنگل  نوشت: «هست شب. یک شب دم کرده و خاک. رنگ رخ باخته است. با تنش گرم، بیابان دراز. مرده را ماند در گورش تنگ. با دل سوخته من ماند. به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!. هست شب. آری، شب» و همینگونه است که تاریکی فضای اجتماعی و سیاسی آن روزگار را با بیانی زخم خورده و مجروح در ژرفای واژگانی که تاریکی را نشان می‌دهند و روزنه‌ای برای روشنایی ندارند به تصویر می‌کشد.

جلال آل احمد
جلال آل احمد نیما را به حزب توده ایران معرفی کرد. او در نامه ای که بعدها منتشر شد نوشت:پیر مرد متوجه نشد که ما او را علم کرده بودیم

اما او هیچ وقت آرام ندارد و پیوسته در سر خط جریان‌های اجتماعی – سیاسی زمانه‌اش حضور دارد، حضوری که بی آنکه به گروه و حزبی وابسته باشد، در راستای اهداف مردم و آدم‌های روزگارش است و غم آنان را می‌خورد، از همین سبب است که پر فروغ ترین شعرهای خود را پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می‌نویسند، شعرهایی که امروز همه بر آن مهر تایید و تکریم می‌زنند و می‌گویند هیچ شخصی همچون نیما نتوانست، فضای سیاه و کدر دوران پس از کودتا را در شعرهای خود به درستی و راستی و تحسین‌پذیری انعکاس دهد. تا جایی که برخی صاحبان نظر همچون عبدالعلی دستغیب، معتقدند که اساسا همین شعرهای پس از کودتای نیما بود که توانست نظر توده‌های مردمی را بیش‌از پیش به شعر نیمایی جلب نمیاد. چرا که مردم به چشم خود دیدند که چگونه فضای سیاه و رنج آلود پس از کودتا، به خوبی در شعرهای نیمایی منعکس شده است و چونه حرف دل آنها را می‌زند آنجا که می‌نویسد:«گرته روشنی مرده برفی همه کارش آشوب. بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار. من دلم سخت گرفته است از این. میهمانخانه مهمان کش روزش تاریک.» و یا در جایی دیگر می‌نویسد:«پنجره‌ام را ببند ای زن. شیشه‌ها را گل فرو‌کش. من نمی‌خواهم کس‌ام بیند. یا ببینم کس. دردهای استخوانم بس» و یا در جایی دیگر در رسای دکتر محمد مصدق در شعری با عنوان «دل فولادم» می‌نویسد:« منم از هرکه در این ساعت، غارت‌زده‌تر.همه چیز از کف من رفته به در. دل فولادم با من نیست.همه چیزم دل من بود و کنون می‌بینم. دل فولادم مانده در راه. دل فولادم را بی شکی انداخته است.دست آن قوم بداندیش. در آغوش بهاری که گلش گفتم از خون وز زخم»

نیما یوشیج و عالیه
نیما یوشیج و همسرش عالیه.

آری، امروز که مصادف است با سالروز تولد نیما یوشیج، باید پذیرفت که او اولین شاعری است که به «تغییر» می‌اندیشد، و در راستای مبارزه‌های خویش نیز مرام و مسلک «تغییر» را پیدا می‌کند تا با زبانی تازه، و ادبیاتی غنی، که به خودی خود در برابر ادبیات حاکمان ظالم و استبدادگر تواناتر است و تاثیرگذار‌تر، به دیگران بی‌آموزد که شاعر آن کسی نیست که گوشه‌ای بنشیند و کلمه‌ها را به یکدیگر پیوند دهد، او به ما می‌آموزد که شاعر هم باید تفنگ بر دست بگیرد و برای خلقش و برای مردمش و برای آزادی سرزمینش از بند استبداد، مبارزه نماید، شاید به همین خاطر است که خود می‌نویسد:«محمدتقی بهار، یگانه استاد به سبک قدیم در زمان ما بود، من با بهار در یک راه می‌رفتیم… احتیاج برای بیان مطالب زندگی روزمره راه‌ ما را از هم جدا کرد»

نامه های نیما
روی جلد مجموعه نامه های نیما یوشیج که سیروس طاهباز منتشر کرد. بعدها شراگیم یوشیج به انتشار این نامه ها اعتراض کرد.

با این همه در زمینه شعر و مباحث خاص ساختاری آن، تلاش‌های نیما یوشیج را می‌توان در دو جنبه‌ شکلی و محتوایی بررسی کرد. نیما در دگرگونی شکلی شعر، سه محور را به دقت دنبال کرد، محورهایی که وفاداری به وزن عروضی، ولی همراه با برخورداری از آزادی کاربرد همه‌ زحاف‌های یک وزن در یک شعر از اصول اساسی آن‌ها بودند؛ مانند شعر«می‌تراود مهتاب» که دو بند اول‌ آن گویای این مطلب است. او همچنین رها کردن قافیه از تنگنایی که‌ در شعر سنتی بدان دچار شده بود و نیز استفاده‌ از قافیه به عنوان ضرباهنگ موسیقایی شعر در آخر بندها یا سطرهای شعر را ایجاد نمود. او معتقد بود که مردم ما به موسیقی معتادند، ما موسیقی عادت‌شده را باید از شعر بگیریم تا آن‌ها به جوهر شعر بیندیشند.

همچنین ببینید

خسرو گلسرخی

اختصاصی | بازخوانی یک نامه ی نه چندان خصوصی

کاوه گوهرین | «…دوست من ! چند روزی بیش به سالگرد خسرو نمانده است و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × سه =