خانه / چهره روز / سیروس طاهباز | Sirous Tahbaz
شهريور 1346 ـ از چب براست: ايرج پارسی نژاد، محمدعلی سپانلو، اسماعيل نوری علا, سيروس طاهباز، غفار حسينی، مهرداد صمدی، منوچهر نيستانی، فريدون معزی مقدم
شهريور ۱۳۴۶ ـ از چب براست: ايرج پارسی نژاد، محمدعلی سپانلو، اسماعيل نوری علا, سيروس طاهباز، غفار حسينی، مهرداد صمدی، منوچهر نيستانی، فريدون معزی مقدم

سیروس طاهباز | Sirous Tahbaz

دوم دی ماه ۱۳۱۸ زادروز سیروس طاهباز نویسنده و مترجم ادبیات کودکان ایران است. او در سال ۱۳۱۸ شمسی در بندر انزلی متولد شد. در تهران و آبادان تحصیلات مقدماتی خود را گذراند و وارد دانشگاه تهران شد تا پزشکی بخواند. در سال ششم پزشکی را رها کرد و به سوی ادبیات جذب شد. طاهباز نخستین تجربه ادبی خود را با انتشار “نشریه ادبی آرش” آغاز کرد. او دراین نشریه آثار برجسته‌ ادبیات معاصر ایران را چاپ می‌کرد.

بین سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ ه ش مدیریت انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر عهده داشت و برای شناساندن ادبیات کودک ایران در جهان کوشش کرد. طاهباز همچنین به گردآوری بیش از بیست هزار برگ از دست‌نوشته‌های نیمایوشیج پرداخت و در طول سی و پنج سال، با انتشار بیست و سه دفتر، توانست مجموعه‌ کامل شعرهای نیما و آثاری درباره او را منتشر سازد. وی در طول عمر کاری خود به ترجمه‌ برخی آثار برجسته ادبیات جهان همت گمارد که ترجمه آثاری از جان اشتاین‌بک، ارنست همینگوی، آرتور میلر و ساموئل بکت از آن جمله‌اند. “کی از کی می ترسد؟”، “گربه ها و خروس ها”، “بچه ها و کبوترها”، “قلب ما: دستگاه گوارش ما”، “گنجشک خانه کاغذی”، “شاعر و آفتاب”، هدیه ای برای بچه های کنار شط”، “ماهی سرخ شده”، “پیروزی بر شب” “برایم قصه بخوان” از نوشته ها و ترجمه های او برای کودکان است.

وی در طول زندگی خود چند بار جوایز مختلف ادبی را از آن خود کرد که جایزه‌ سیب طلایی دوسالانه‌ براتیسلاوا برای کتاب «با هم زندگی کنیم» از آن جمله است. سیروس طاهباز شبانگاه ۲۵ اسفند ۱۳۷۷ درگذشت.

کتاب«موج» در کار نشر نوشته‌ها و ترجمه‌هایی برآمد از نویسندگانی همچون سیمین دانشور،جلال آل احمد، غزاله علیزاده؛ دکتر حمید عنایت،محمد قاضی، دکتر مهدی سمسار، احمد شاملو، بهرام بیضایی، دکتر جواد مجابی و محمدعلی سپانلو. از آثار اوست.

طاهباز به گفته دوستانش مردی بالا بلند بود که بسیار آرام سخن می‌گفت و بسیار مهربان نگاه می‌کرد. غلامرضا امامی در یادداشتی درباره او می نویسد:
دعوتم کرد که به کانون پرورش فکری کودکان بروم ..و در کار ویراستاری کتاب‌های انتشارات کانون  که او مدیرش بو د در خیابان ناصر /ایرانشهر .  آذر ماه  ۵۰ بود …  در اتاقش در طبقه دوم، میزی در اختیارم  گذاشت  رو به‌رویش. بالای سرش عکسی نبود. روی میزش دو تصویر بود از علامه دهخدا و نیما یوشیج. و این آغاز راهی دیگر بود… نویسندگانی دعوت شدند که به ادبیات کودکان و نوجوانان بپردازند. هرچند پیش از کانون، پیشتازانی چون زنده یادان مهدی آذر یزدی، ثمین با غچه‌بان، ایرج جهانشاهی، یمینی شریف و بزرگوارانی همانند توران میرهادی و نوش آفرین انصاری. که عمر با عزتشان دراز و فراوان باد، شورای کتاب کودک و پیک را پی افکنده بودند.. اما بنای ما در کانون بر نشر کتا ب‌های نمونه بود و الگو سازی  و جذابیت ظاهری و ویراستاری و رو انی نوشته‌ها. از نیما یوشیج، « توکایی در قفس»…« آهو و  پرنده‌ها»  و کتاب نفیس«افسا نه» نشر  یافت  به تصویرگری جذاب بهمن دادخواه . از محمدعلی سپانلو «سفرهای سند باد»، از  بهرام بیضایی «حقیقت  و مرد دانا»، از  نورالدین زر ین‌کلک «قصه کرم ابریشم» ، از جواد مجابی « پسرک چشم آبی»

در کار ترجمه داستان‌های بلند هم، پوران صلح‌کل، لیلی گلستان و محمد قاضی، دست به کار شدند. هنرمند عکاس، کاوه گلستان، «گلاب وقلمکار» را فراهم کرد … جا برای جوانان تازه‌کار هم بود.همچون عظیم خلیلی و جمشید سپاهی…

روزی سیروس گفت مجموعه «فرهنگ اسلامی» را نشر دهیم  و این مهم را ازسر مهر به من سپرد ..گفتم باشد. اما نقش و تذهیب را به هنرمند یگانه، علی‌اکبر صادقی بسپریم … م . آزاد ویراستارش باشد. اما کتاب‌ها قبل از نشر از نظر  اندیشمند فرزانه،  مرد دین و دانش و داد، دوستم محمدرضا حکیمی بگذرد. گفت حتما …

کتاب‌ها در آمد  و با معرفی محمدرضا حکیمی در «نگین» با اقبال نوجوانان رویارو شد …  این کار به همت و حمایت او  بود که میسر شد …  کار دیگر،  ترجمه قصه‌ای با نام «قندیل کوچک» بود، نوشته ونقاشی غسان کنفانی … این کتاب هم، خوش درخشید.

سیروس، اندیشه‌ای بلند داشت  و دلی گسترده و همتی نمونه … نخستین کنگره جهانی ادبیات کودکان و نوجوانان در تهران به پیگیری و تلاش او آغاز به کار کرد …. با مرکز فر هنگی آسیا در توکیو، پیوندی پا یدار و  پلی پیوسته، پی ریخته شد ..  تا فر صتی می‌یافت به توکیو می‌رفت .. ابر اهیم گلستان گفته بود، به شوخی: گویا سیروس در  خط هوایی تهران – توکیو کار می‌کند !  زمانی که من به دعو ت آنان به توکیو رفتم دریافتم با چه حرمت و احتر امی به او می‌نگرند … پس  ازانقلاب،  به ابرام  و اصرار  او،  کار انتشارات به من سپرده  شد…

آنچه بر او و من و ما و کانون پرورش فکری گذشت  «یکی داستان است پر آب  چشم»… که بماند برای وقتی دیگر .. من به سا ل ۵۹ به رم رفتم .. عطای کانون را به لقایش بخشیدم… در آن سال‌ها؛ دو بار، سیروس به دیدارم آمد و میزبانش بودم ..  افسرده بود و خسته .. با هم به بولونیا و فلورانس و به خانه بهمن محصص رفتیم … پس ازسال‌ها، ایام خوشی بود که با دوست به‌سر شد… در کتابفروشی نیمای رم و خانه دوستان در فلورانس از ادبیات کودکان و نیما سخن گفت.

به تهران هم که می‌آمدم  فرصت دیدار دوستانی دیرین در خانه‌اش  بر سفره  پر مهر پوران خانم،  همسرش دست می‌داد. دیدار یارانی دیرین چون حسن پستا و همکارانی چون محمود دولت‌آبادی، پرویز کلانتری، اسماعیل عباسی به همت او فراهم می‌شد. در خانه‌اش و خانه دلش به روی همه باز بود ….. سیروس، دلداده نیما بود … زندگی را دو ست داشت ..دوستی را ارج می‌نهاد و شادی را برای همه می‌خواست ..  در دوستی مرزی و محدوده‌ای نداشت . هم به احترام از جلال سخن می‌گفت و هم به ابراهیم گلستان، فراوان حرمت می‌نهاد … شعله‌ای جاودانه در دل و جان داشت .. شعله‌ای از مهربانی به کودکان ونوجوانان این خاک پاک…در شب چهارشنبه سوری از میان آتش پرید .. با خود می‌خواند .. زردی من از تو  .. سرخی تو از من  و خاموش شد.

گفته بود که او را به یوش ببرند و در کنار نیما جایش دهند.چنین شد … دوست بر دوست رفت  .. یار بر یار…

 

همچنین ببینید

امانوئل کانت | Immanuel Kant

رضا داودی | کانت در کونینگزبرگ، واقع در پروس شرقی، در سال ۱۷۲۴ در خانواده‌ای …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + سیزده =