خانه / مجله ادبی گوهران / هدایت و مسئــله هویت
صادق هدایت

هدایت و مسئــله هویت

صادق هدايت حدود ۴ سال پيش از صدور فرمان مشروطيت به دنيا آمد و دو سال پيش از کودتاي ۲۸ مرداد خودكشي كرد. اين برش از تاريخ معاصر ايران كه هدايت در آن زيست، يكي از حسا‌س‌‌ترين دوره‌هاي تاريخ كشور ماست كه با روشنايي‌هاي مشروطه آغاز و به شكست آرمان‌هاي ملي در سال ۱۳۳۲ ختم مي‌شود. يكي از ويژگي‌هاي اين دوره تاريخي تقويت انديشه ناسيوناليستي در بين روشنفكران ايران است. نگاهي به عناوين آثار صادق هدايت نشان مي‌دهد كه او نيز يكي از دلبستگان اين طرز تفكر ملي‌گرايانه بوده و چندين اثر تحقيقي و داستاني در اين زمينه نگاشته است كه مهم‌ترين آنها عبارتند از: «پروين، دختر ساسان»، «مازيار»، «زند و هومن نيس» و «كارنامه اردشير بابكان». هدايت در سال ۱۳۱۵ براي يادگيري زبان‌هاي ايران باستان چندسالي به هند رفت و زبان پهلوي را در بمبئي نزد بهرام گور انكل ساريا كه از استادان برجسته اين رشته بود فرا گرفت.

اين استاد در گواهي تحصيلي هدايت، او را شاگردي ساعي معرفي كرده و افسوس خورده است كه چرا او زمان بيشتري را براي تحصيل در اين رشته اختصاص نداده است. به هر حال اينها و شواهد ديگري كه در اين زمينه وجود دارد همگي دلبستگي عميق هدايت به فرهنگ ايران باستان را نشان مي‌دهند. پيش از آنكه به ادامه اين بحث بپردازيم مي‌خواهم اين نكته را يادآوري كنم كه هر چه از دوره مشروطه به اواخر دوره پهلوي نزديك مي‌شويم، مخصوصا پس از كودتاي ۲۸ مرداد انديشه‌هاي ناسيوناليستي در بين روشنفكران ايران كم‌رنگ‌تر مي‌شود.

دو دليل مهم اين پديده به نظرم اين بوده است كه اولا تكيه حكومت پهلوي را بر ايدئولوژي شاهنشاهي ايران باستان كه برگزاري جشن‌هاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي و تغيير سالشمار تاريخ ايران از هجري به شاهنشاهي از نمودهاي معروف آن بود، روشنفكران را در دفاع از تاريخ گذشته ايران دچار ترديد مي‌كرد و دوم اينكه پس از سقوط رضا شاه، انديشه چپ ماركسيستي در ايران نفوذ گسترده‌اي يافت و با توجه به سويه‌هاي انترناسيوناليستي ماركسيسم، ايده‌هاي ناسيوناليستي نمي‌توانست در بين روشنفكران هوادار ماركسيسم از مقبوليت چنداني برخوردار شود. شايد يكي از دلايل اينكه هدايت برخلاف بسياري از روشنفكران هم‌نسل خود به حزب توده ايران جذب نشد، همين موضوع بوده باشد. البته اين عدم جذب به معناي ضديت با آرمان‌هاي سوسياليستي و حتي به معناي ضديت با حزب هم نبوده است.

چراكه هدايت با توده‌اي‌هاي سرشناسي چون عبدالحسين نوشين، مريم فيروز و نورالدين كيانوري دوستي بسيار نزديكي داشته است. آن‌طور كه زنده‌ياد كيانوري در خاطرات خود نوشته است هدايت با او و به ويژه با مريم فيروز دوستي نزديك داشته و پس از ازدواج مريم فيروز با كيانوري، هدايت با آنها به طور مرتب رفت‌و‌آمد داشته است. گويا پس از دستگيري رهبران حزب در پي ماجراي ترور شاه در بهمن ۱۳۲۷، هدايت از طريق خانواده خود (تيمسار رزم‌آرا شوهر خواهر هدايت بوده است) براي آزدي نوشين و مريم فيروز خيلي تلاش كرده است. با اين حال ترديدي نيست كه هدايت با آنها اختلاف‌نظرهايي هم داشته كه يك نمونه آن مي‌تواند نقد هدايت به استالين باشد كه در نمايشنامه «افسانه آفرينش» كه در سال ۱۳۰۹ نوشته شده بازتاب يافته است. باري، به نظر مي‌رسد كه هدايت تا آخرعمر به محورهاي اصلي انديشه‌اي كه از آغاز جواني بدان گرويده بود وفادار ماند. يكي از وجوه بارز اين انديشه، نفرت از قوم عرب است.

اين نفرت در دو نمايشنامه «پروين دختر ساسان» و «مازيار» و شاهكار معروف او«بوف كور» آشكارا ديده مي‌شود، اما مقايسه اين سه اثر كه اولي در سال ۱۳۰۹، دومي در سال ۱۳۱۲ و سومي در سال ۱۳۱۵ به چاپ رسيده است نشان مي‌دهد كه چگونه ناسيوناليسم پر شور و آرمان‌خواهانه‌ هدايت در دو اثر اول به ياس و نوميدي در اثر سوم انجاميده است. در هر سه اثر ياد شده شخصيت‌هاي زن داستان (پروين، شهرناز، زن اثيري) نمادهاي ايران پيش از حمله اعراب و نمايان‌گر هويت اصيل ايراني‌اند. با اين تفاوت كه پروين و شهرناز در آخرين پرده نمايش، براي آن كه به چنگ سرداران عرب نيفتند، خود را مي‌كشند. اما زن بوف كور اگرچه كشته مي‌شود اما قهرمان نيست. او چهره‌اي يگانه ندارد. چهره او تركيبي است از پروين و شهرناز (در زن اثيري) با لكاته…. هدايت در دو اثر نخست، به هويت ايراني نگاهي ستايشگرانه دارد.

ساسان مظهر فرهنگ متعالي ايران باستان است. او نقاش است و آخرين اثر او چهره‌اي است كه از پروين كشيده است. مازيار نيز سرداري سلحشور است كه براي آزادي ايران از چنگ عرب‌ها مبارزه مي‌كند. مازيار در واقع همان پرويز- نامزد پروين- است كه تا آخرين قطره خون خود با اشغالگران عرب جنگيده است. در بوف كور اما ورق كاملا برگشته است. در بوف كور به جاي مردان دو اثر پيشين كه مظهر فرهنگ و سلحشوري ايرانيان بودند، راوي بوف كور را داريم كه گرچه او هم مانند ساسان نقاش است و اتفاقا فقط همان چهره‌اي را نقاشي مي‌كند كه ساسان نتوانسته بود آن را به اتمام برساند (چهره پروين) با اين حال او مردي ناتوان و افيوني است. در دو اثر نخست، هدايت زنان داستان خود را در فضايي حماسي تصوير كرده است. پروين و شهرناز چنانكه پيش‌تر اشاره شد به طرزي قهرمانانه دست به خودكشي مي‌زنند و پاكي و بكارت خود را حفظ مي‌كنند. اما در بوف كور از حماسه خبري نيست. زن بوف كور زني منفعل است كه خود را به دست تقدير سپرده است.

زن اثيري در بوف كور نه‌تنها نمي‌تواند همچون پروين با چنگ و سرود باربد مردان را به وجد بياورد، بلكه حتي به‌اندازه شهرناز كه نيمه‌ديوانه است، قادر به بيان احساسات خود نيست. در سرتاسر بوف كور كلامي از زبان زن اثيري نمي‌شنويم. استحاله تدريجي اين زنان در سه اثر ياد شده كاملا واضح و قابل تامل است. در پروين هيچ نقصي ديده نمي‌شود. شهرناز همان پروين است، با اين تفاوت كه دو قرن پس از او مي‌زيسته و چون عرب‌ها پدرش را پيش چشم او كشته‌اند ديوانه شده است (يا ديگران چنين مي‌پندارند كه او ديوانه است). در بوف كور اگرچه ظاهرا با دو زن سروكار داريم، اما زن اصلي بوف كور در واقع همان لكاته است كه در زمان حال داستان زندگي مي‌كند، نه زن اثيري كه موجودي است مربوط به گذشته.

گرچه هم او هم در سرتاسر رمان ساكت است و جز اينكه فقط يك بار پلك چشم‌هايش را مي‌گشايد و راوي را در خلسه‌اي جادويي فرو مي‌برد، هيچ كنش ديگري از او سر نمي‌زند. چهره‌اي كه هدايت از مازيار پرداخته است، اگرچه كوشش شده است كه با مستندات تاريخي مطابقت داشته باشد، به گمان من همچنان چهره‌اي آرماني است. درست است كه هدايت در شخصيت‌پردازي مازيار چندان مبالغه نكرده و بر ضعف‌هاي او سرپوش نگذاشته است، اما اين مازيار با آن مازيار پسر قارن تفاوت‌هايي دارد كه بازتاب آرزوهاي نسلي از روشنفكران و ميهن‌پرستان ايران در يك قرن اخير است. حالا كه اسم قارن به ميان آمد بد نيست به نكته‌اي اشاره كنم كه با موضوع بحث‌ ما بي‌ارتباط نيست.

عرب‌ها پس از تسلط بر ايران اصرار عجيبي داشتند كه نام‌هاي ايراني را از ميان بردارند و به همين دليل ايرانياني را كه به دربارهاي آن راه مي‌يافتند به نام‌ها و القاب عربي مفتخر مي‌كردند. جالب اين است كه در بسياري از موارد، نام‌هاي ايراني را عيناً به عربي ترجمه مي‌كردند. مجتبي مينوي در «تاريخ زندگاني مازيار» نوشته است كه: «مامون را منجمي بود بزيست نام پسر فيروز كه خليفه نام او و پدرش را ترجمه كرده و به يحيي بن منصور بدل كرده بود.» در نمايشنامه مازيار، هر جا كه مازيار از بزيست فيروزان اخترشناس نام مي‌برد، سردار عرب گفته او را تصحيح مي‌كند و مي‌گويد: «يحيي بن منصور منجم.» قارن شش پسر داشت كه به ترتيب سن عبارت بودند از مازيار، شهريار، كوهيار، عبدالله، فضل و حسن.

آن نكته‌اي كه مي‌خواستم اشاره كنم همين تحول تدريجي نام‌هاي پسران قارن است كه از ايراني ناب شروع مي‌شود و به عربي ناب ختم می‌شود. اين تغيير همان تغيير يا استحاله‌اي است كه در سرنوشت زنان سه اثر هدايت شاهد آن بوديم. داستان زندگي مازيار و رابطه او با بابك و افشين و خيانت‌هايي كه تاريخ ايران نمونه‌هاي فراواني از آن را به ياد دارد گمان نمي‌كنم مي‌توانسته است براي نويسنده بوف كور در سال‌هاي پاياني عمر كوتاهش جذابيت چنداني در برداشته باشد. معلوم نيست اگر هدايت نمايشنامه مازيار را بعد از بوف كور مي‌نوشت آيا همچنان مي‌توانست از گوهر (يا خون) پاك ايراني در برابر نژاد عرب دفاع كند؟! چنانكه مي‌دانيم او در بسياري از داستان‌هاي كوتاه خود چنين نكرده است و اخلاق رياكارانه ايرانيان را بيش از هر نويسنده ديگري به باد انتقاد گرفته است.

با اين حال اين نيز بدان معنا نيست كه هدايت پس از خلق بوف كور موضوع جست‌وجوي هويت ايراني را به كلي از ذهن خود بيرون رانده است. هدايت تا آخر عمر خود درگير اين جست‌وجو بود و اين درگيري همان چيزي است كه به گمان من هدايت را به ايراني‌ترين نويسنده ايران بدل كرده است. بحث بر سر اين نيست كه اين جست‌وجو از چه ميزان ارزش علمي، اخلاقي و اجتماعي برخوردار هست يا نيست. حتي كاري به اين ندارم كه چنين جست‌وجويي آيا ضرورت دارد يا ندارد، مساله‌اي كه من مي‌خواهم بر آن تاكيد كنم اين است كه هدايت به عنوان يك نويسنده دقيقا بر روي مساله‌اي انگشت گذاشته است كه هنوز هم مساله ما ايرانيان است: ما كيستيم؟ هويت ما چيست؟ چرا اين همه شكست خورده‌ايم؟ چرا با فاتحان عقب‌افتاده‌مان همواره از در سازش درآمده‌ايم؟ چرا به قول معروف ظاهر و باطن‌مان يكي نيست؟ چرا به راحتي و بدون عذاب وجدان مي‌توانيم دروغ بگوييم؟ و در عين حال چرا اين همه از خودراضي و خودشيفته‌ايم؟!

هدايت در اغلب آثار خود ما را با چنين پرسش‌هايي درگير مي‌كند. هدايت از اين نظر بيش از هر نويسنده يا شاعر ديگري با حافظ قابل مقايسه است. حافظ و هدايت عميقاً ايراني‌اند.

همچنین ببینید

ویــژه | زنان و زدودن عنصر مردسالاری از ادبیات

مهتاب افشین نسب | ورود زنان به عرصه ی ادبیات ایران طی سال های اخیر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت + نه =