خانه / کتاب روز / شبانه‌ها | کازوئو ایشی‌گورو | ترجمه‌ی علیرضا کیوانی‌نژاد

شبانه‌ها | کازوئو ایشی‌گورو | ترجمه‌ی علیرضا کیوانی‌نژاد

محسن فدایی | «اندوه در پنج ثانیه». این عنوان مقاله‌ای است که در هفته‌نامه آبزرور چاپ شد و هدفش چیزی نبود جز معرفی مجموعه داستان جدید کازوئو ایشی‌گورو. در واقع باید گفت اولین مجموعه داستان رمان‌نویس چیره‌دست ژاپنی‌الاصل که حالا بیش از چهار دهه است که در انگلستان زندگی می‌کند. ایشی‌گورو در پاسخ به نیازی قلبی این مجموعه را به مخاطب عرضه کرد و نام «شبانه‌ها» برایش برگزید تا برای یکبار هم که شده به موسیقی، این مدینه فاضله دست‌نیافتی‌اش، به سیاق خودش پرداخته باشد. او در پنج داستان که جملگی حول محور موسیقی می چرخند علاقه ذاتی‌اش را به این موسیقی با ترفندی هنرمندانه نشان داده است. اوج این ترفند در داستان چهارم است آنجا که لیندی [که زمانی همسر تونی گاردنر معروف و خواننده بوده و مخاطب با سرنوشت و زندگی او در داستان نخست ‌آشنا شده] فارغ از زندگی اولش با مردی آشنا می‌شود و این خود شروع ماجرای دیگری است. ماجرایی که به تنهایی سندی است کامل در راستای نقد زرق و برق پوچی برج عاج‌نشینان هالیوود و کسانی که با آن‌ها هم‌پیاله هستند.

کازئو ایشی گورومخاطب در این داستان متوجه می‌شود که لیندی پس از جدایی از همسر اولش ازدواج‌های دیگری هم داشته و در این رهگذر آنچه [جز ثروت] برایش باقی مانده شهرتی است وصف‌ناشدنی. ایشی‌گورو اما در این مجموعه داستان مثل بسیاری از طنازان انگلیسی با نثر و لحنی خودمانی که آمیخته با طنزی پخته است به واکاوی روابط میان آدم‌ها می‌پردازد. او در این راه بخش اعظمی از تاریخ موسیقی غرب را هم به خواننده معرفی می‌کند و همین امر نشان می‌دهد که از چه تسلطی بر موسیقی برخوردار است. تنها نام بردن از بزرگانی مانند الا فیتزجرالد، سِر والتر اِلگار، سارا وُن، ون ویلیامز، سیناترا، بیلی هالیدی، راینهارت، پریسلی،جو پاس و دیگران دلیل تسلط او بر این حوزه نیست بلکه در پسِ هر کدام از این اسامی، مکاتب خاص موسیقی[که هر یک تاریخ خاص خود را دارند] قرار دارند و او به خوبی توانسته بخشی از تاریخ موسیقی غرب را مکتوب کند.

اما آیا او توانسته در کوتاه نویسی هم بدرخشد؟ منتقدان انگلیسی معتقدند یکی از وجوه بارز این اثر، لجاجت شخصیت‌های آن است و ایشی‌گورو خواسته با ابزار «سرسختی» داستان‌هایش را به شیوه‌ای نو بنا کند. اما در طرف مقابل منتقدان آمریکایی این اثر را به نوعی فرزند خلف همان رمان بازمانده روز می‌دانند و بر این باورند که مولف، با همان زیرکی و کیاست خواسته برشی از زندگی آدم‌ها را نشان دهد. در این مجموعه داستان[البته] راوی ابله نداریم اما در همان داستان نخست «یانک» که اهل لهستان است در برخورد با یکی از خواننده‌های معروف جهان غرب[که البته ساخته ذهن ایشی‌گورو است و وجود خارجی ندارد] چنان دستپاچه رفتار می‌کند که گویی رفتار بلاهت‌بارش موروثی است. در داستان دوم که اوج طنازی ایشی‌گورو است باز مولفه لجاجت و سرسختی به وضوح دیده می‌شود اما به نظر می‌رسد او در نوشتن اثری طنز موفق‌تر عمل کرده است. در داستان آخر اما با پدیده جالبی مواجه می‌شویم.

چیزی که اسمش را می‌توان گذاشت قضا و قدر یا سرنوشت یا ترکیب‌ها و واژه‌هایی از این دست. یک زن آمریکایی بعد از حضور در تک‌نوازی یک نوازنده مجار او را در یکی از شهرهای ایتالیا می‌بیند. نوازنده[که اسمش تیبور است] شیفته تمام وجوه این زن می‌شود. زنی که بزرگتر از اوست:«او بزرگتر از من است. پس انتظار نداشته باشید چیزی بین‌مان باشد.» ولی دیگران بر مبنای این حرف قضاوت نمی‌کنند بلکه به قول خودمان عقل دیگر شخصیت‌های این داستان هم به چشم‌شان است. آن‌ها این دو را عاشق و دلداده‌ای می‌دانند که به زودی با هم ازدواج می‌کنند. تیبور آه در بساط ندارد و دوستانش گاهی برای او نان روغنی می‌خرند اما عشق چنان او را مفتون کرده که دیگر نه راه پس دارد نه راه پیش.

قدری درباره ترجمه این اثر

نگارنده این مطلب شانس آن داشت که اصل این مجموعه را روی اینترنت بخواند تا بتواند بهتر درباره ترجمه‌های موجود در بازار قضاوت کند. تا پیش از نوشتن این مطلب دو ترجمه از این مجموعه داستان در اختیار مخاطب ایرانی قرار گرفته بود: نخست ترجمه خجسته کیهان [توسط کتاب پارسه] وارد بازار شد. اندکی بعد ترجمه علی‌رضا کیوانی‌نژاد[توسط نشر چشمه] در نمایشگاه کتاب عرضه شد. نوشتن درباره چند و چون این دو ترجمه نیازمند وقت بیشتری است چرا که باید تمام ریزه‌کاری‌های این کتاب را [اعم از لحن، شخصیت‌ پردازی‌ها و چیزهایی از این دست] مد نظر قرار داد. اما بد نیست به چند نکته در این زمینه اشاره کنم. خجسته کیهان به سبب کسوتی که در ترجمه دارد نام آشنا‌تر از کیوانی‌نژادی است که اولین ترجمه‌ خود را در اختیار مخاطب قرار داده اما به نظر می‌رسد رجحان کار مترجم جوان‌تر در تشخیص لحن ایشی‌گورو است؛ آنجا که خیلی خودمانی جملات را نوشته و البته می‌توانسته خودمانی‌تر بنویسد که شاید تجربه اولین کتاب [یا بهتر است بگوییم ترس از قضاوت] کمی دست و پایش را بسته. اما اینجا بد نیست به جمله اول کتاب در هر دو ترجمه اشاره شود که تقریبا «مشتِ نمونه خروار» است.

خجسته کیهان اولین جمله کتاب را در داستان «آوازخوان» چنین ترجمه کرده است:«آن روز صبح که در میان گردشگران چشمم به تونی گاردنر افتاد، در اینجا- ونیز- بهار تازه رسیده بود.» همین جمله را کیوانی‌نژاد چنین نوشته است:« تازه سر و کله‌ی بهار تو ونیز پیدا شده بود که یک روز صبح چشمم افتاد به تونی گاردنر، نشسته بود وسط چندتا توریست.» یا در پارگراف دوم کیهان چنین نوشته است:« اما طوری حرف زدم که انگار از اعضای رسمی گروه موسیقی به حساب می‌آیم…» و کیوانی‌نژاد نوشته:«اما دارم جوری حرف می‌زنم که انگار عضو ثابت گروه هستم…» البته این را هم باید اضافه کرد که شاید سلیقه مخاطب با ترجمه خجسته کیهان جور باشد اما لحن ایشی‌گورو در این مجموعه داستان همانی است که کیوانی‌نژاد بدان رسیده. این اما [تا حدودی] بحث سلیقه است اما بخش‌هایی از این کتاب است که در ترجمه این دو مترجم با هم فرق دارند. هر چند این تفاوت‌ها در کلمات است اما می‌توان چنین نتیجه گرفت که شتاب‌زدگی، به خصوص در ترجمه خانم کیهان، سبب شده اثر از کتابی مرتب و ترجمه‌ای دقیق تا حدی فاصله داشته باشد.

به عنوان نمونه کیهان چنین نوشته است:«در واقع آن یکشنبه، وقتی ازمتروِ نزدیک خانه‌شان بیرون آمدم…» و همین جمله را کیوانی‌نژاد نوشته:«راستش آن روز آفتابی وقتی از مترو منطقه زندگی آن‌ها بیرون آمدم…» تفاوت دو ترجمه [در این دو جمله] همان دو کلمه یکشنبه و روز آفتابی است. در متن اصلی از ترکیب «سانی دی» استفاده شده که همان روز آفتابی است و خانم کیهان در اثر یک سهو آن را «سان دی» یعنی یکشنبه ترجمه کرده است. در داستان آخر با عنوان نوازنده‌های ویولن‌سل، طبق ترجمه کیوانی‌نژاد محل وقوع اتفاقی که تیبور دارد برای آن زن تعریف می‌کند یک میدان است و طبق ترجمه خانم کیهان، یک پیتزا فروشی! اینجا هم تفاوت در ترجمه است و باید رای را به نفع کیوانی‌نژاد داد چون در متن اصلی از واژه «پیاتزا» استفاده شده که معنی میدان می‌دهد اما خانم کیهان آن را پیتزافروشی ترجمه کرده است. اما اگر تمام این موارد را بگذاریم به پای سهو و سهل‌انگاری، نمی‌توانیم وجود غلط‌های با این اوصاف می‌توان ترجمه کیوانی‌نژاد را دقیق‌تر و روان‌تر خواند هر چند که ترجمه خجسته کیهان هم منهای مواردی که ذکر شد و [برخی که ذکر نشد] چندان مخاطب را آزار نمی‌دهد. باید این را هم از دو مترجم پرسید که چرا مثلا در ترجمه کیوانی‌نژاد تعدد پی‌نوشت‌ها وجود دارد و در ترجمه کیهان چنین چیزی نیست. این را دیگر می‌گذاریم به عهده خود مخاطب تا پاسخش را پیدا کند

همچنین ببینید

روی جلد کتاب طنز و طنزیه هدایت

طنز و طنزینه هدایت | محمد علی همایون کاتوزیان

فهیمه نظری | «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 4 =