خانه / ویژه / ویـــژه | آیت الله، وارثِ روح الله؛ به مثابه یک نویسنــده
آیت الله هاشمی رفسنجانی

ویـــژه | آیت الله، وارثِ روح الله؛ به مثابه یک نویسنــده

درگذشت آیت الله هاشمی رفسنجانی، این چهره برجسته سیاسی جمهوری اسلامی، که از آخرین بازماندگان حلقه اولیه انقلاب بود. نگرانی فراوانی را در جامعه ایرانی برای آینده سیاست در جمهوری اسلامی رقم زده است. نقش او در امر سیاسی در سال های گذشته از همه سال های پیش پر رنگ تر و فراخ تر بوده است. و حالا با درگذشتش گویی حله تعادلی در سیاست کلان ایران رقم خورده، که نمی توان آن را نادیده گرفت، اما دقت در کارنامه کاری هاشمی رفسنجانی، غیر از سیاست، او را در جایگاه یک نویسنده نیز نمایان می کند، کسی که کتاب ترجمه کرده، روزنامه و مجله نوشته و حتی درباره “امیر کبیر” کتاب تالیف کرده است. در یادداشت زیر “محمد قوچانی” سردبیر مجله “مهرنامه” این جنبه زیست هاشمی را بررسی کرده است. جنبه ای که اگر چه از دید عموم آنگونه که باید مورد توجه قرار نگرفته اما پرده از نوشتنی دارد که ایت الله تا پایان عمر از آن دست نکشید. و منجر به خاطراتی بلند شد که حالا بخش های فوق سری اش ممکن است فصلی تازه باشد در نگرش و بینش به برخی سیاست های کلان. 

 

 

 

محمد قوچانی | هاشمي‌رفسنجاني قبل از آنكه مديري اجرايي يا مقامي سياسي شود، نويسنده و مترجم و روزنامه‌نويس بوده است. موقعيتي كه همزاد جايگاه او به عنوان يك طلبه‌ي حوزه علميه در جواني و يك مجتهد فقه اسلامي در روزگار كنوني است. روزنامه‌نويسي و مقاله‌نويسي هاشمي‌رفسنجاني به مجله‌ي مكتب تشيع بازمي‌گردد. او در خاطراتش مي‌نويسد: «وقتي تصميم گرفتيم مكتب تشيع را منتشر كنيم همه‌ي همكاران ما از مريدان امام بودند… مجذوب امام بوديم تا جايي كه اواخر به بيت‌ ايشان از بيت آقاي بروجردي هم بيشتر اهميت مي‌داديم. مجله‌ي مكتب اسلام كه منتشر شد احساس ما اين بود كه آقاي شريعتمداري در آن محور است… مي‌خواستيم مكتب تشيع را پايگاه تبليغاتي امام بكنيم من رفتم با امام مشورت كردم اما ايشان ضمن تشويق از نويسندگان مقاله‌ها پرسيدند كه ليست نويسندگان را به ايشان داديم» (دوران مبارزه ص ۱۰۲)

ایت الله هاشمی رفسنجانیهاشمي رفسنجاني در اين مجله مقالاتي درباره‌ي مسائل سياسي و اجتماعي مي‌نوشت كه البته عمر آن چندان دراز نبود اما او در زمره‌ي تحريريه مجله‌هاي ديگر طلاب حوزه علميه قم مانند بعثت و انتقام هم قرار گرفت. از سوي ديگر هاشمي در دوران جواني كتابي درباره فلسطين ترجمه كرد: «در آخرين شماره مكتب تشيع، مقاله‌‌اي درباره فلسطين نوشته بودم كه در آن روزها خيلي مؤثر بود. در ايران مسأله فلسطين مسأله متروكي بود. به هنگام نوشتن آن مقاله مرحوم آيت‌الله حاج ميرزا خليل كمره‌اي كتابي در اختيار من گذاشته بود به نام القضيه الفلسطينه كه نويسنده آن اكرم زعيتر است من از آن كتاب در نوشتن مقاله‌ام به عنوان مرجع استفاده كرده بودم و سخت مرا تحت تأثير قرار داده بود چنان كه شايد ضمن مطالعه بارها گريستم.

از آرزوهايم ترجمه اين كتاب به زبان فارسي بود. اين كتاب را به اضافه كتاب لغت المنجد همراه خود به نوق بردم و بنا شد تابستان (۱۳۴۲) را در نوق بمانم گاهي هم منبر مي‌رفتم اما كار عمده ترجمه‌ي اين كتاب بود. سه چهار ماهي طول كشيد كه كار ترجمه را تمام كردم…. از تجربه‌هايي كه از جريان انتشار مكتب تشيع داشتم از اعتبار خودم براي خريد كاغذ استفاده كردم قبض پيش‌فروش هم منتشر كردم. كار سختي نبود آن روزها هنوز در قم اجازه چاپ كتاب رسم نبود…. خوب هم فروش رفت. نويسنده كتاب هم اكرم زعيتر سفير اردن بود در ايران. تعدادي هم خود او خريد به حساب اتحاديه‌ي عرب… همان دو هزار توماني هم كه از ما خريد رقم بزرگي بود … مقداري هم داد به حاج شيخ مصطفي رهنما كه به عنوان جمعيت مسلم روابطي با عرب‌ها داشت و براي مسأله فلسطين فعال بود.

در آن وقت يك نسخه كتاب به دست دكتر مصدق كه در احمدآباد در حال تبعيد بود رسيده بود و او ارزش كتاب را درك كرده و نامه‌اي به يكي از دوستانش نوشته و ضمن تمجيد از كتاب پولي را حواله كرده بود كه كتاب را بخرند و هديه كنند با توجه به محبوبيتي كه مصدق آن زمان در ميان روشنفكران داشت اين مسأله باعث استقبال بيشتر از كتاب شد.» (همان ص ۱۷۱ تا ص ۱۷۷) اما به نظر مي‌رسد مهم‌ترين اثر هاشمي‌رفسنجاني كتاب اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار باشد كه در سال ۱۳۴۵ چاپ شد. طبيعتاً كتاب هاشمي‌رفسنجاني اثري آكادميك نيست و منابع آن محدود به آثاري چون نوشته‌هاي فريدون آدميت و حسين مكي است و ظاهراً انگيزه اصلي نگارش آن مطالعه كتاب ميراث‌خوار استعمار نوشته دكتر مهدي بهار بوده است و هاشمي در دوران جواني با مراجعه به كتابخانه مجلس شوراي ملي اقدام به تأليف اين كتاب كرده است اما هنگامي كه كتاب او را مي‌خواندم ياد جمله‌اي از يكي از دوستان افتادم كه گفته بود «هر سياست‌مداري را مي‌توان از روي اولين الگويي كه در جواني انتخاب كرده شناخت.

امام خميني را مي‌توان از روي سيد حسن مدرس شناخت كه امام به او آن اندازه علاقه‌مند بود كه به مجلس وقت مي‌رفت تا نطق‌هاي مدرس را از نزديك ببيند و بشنود. آقاي خاتمي را مي‌توان از روي علاقه او به ميرزاي نائيني شناخت و آقاي هاشمي را هم از روي علاقه او به اميركبير.» با مطالعه دقيق كتاب، ايده‌آل هاشمي‌رفسنجاني را در جواني سال‌ها قبل از پيروزي انقلاب اسلامي- آن زمان كه هنوز تصوري از پيروزي وجود نداشت- مي‌توان شناخت. البته رويكرد هاشمي به اميركبير همان‌گونه كه از عنوان كتاب هم رسيده است توجه به چهره ضداستعماري و سياست خارجي اوست اما سياست داخلي و اصلاحات مورد علاقه اميركبير هم از چشم هاشمي‌رفسنجاني پنهان نمانده است. هاشمی نه تنها از اميركبير كه در جايي از نادرشاه هم تجليل مي‌كند كه براي اولين بار به فكر راه‌اندازي نيروي دريايي براي ايران افتاد.

هاشمي‌رفسنجاني به صراحت مي‌نويسد اگر در زمان ناصري به جاي اميركبير يك مجتهد روشنفكر صدراعظم مي‌شد همان كارهايي را مي‌كرد كه اميركبير مي‌كرد. يعني اگر موضوع حكومت اسلامي از همان زمان در ذهن هاشمي‌رفسنجاني هم بود مقصود از آن، چيزي جز يك حكومت توسعه‌گرا نبود. سال‌ها از تأليف كتاب اميركبير مي‌گذرد و هنوز كمتر طلبه و مجتهد حوزه علميه‌اي است كه بخواهد كتابي درباره يك چهره غيرروحاني بنويسد و از او تجليل كند. ظاهراً كار هاشمي‌رفسنجاني در همان زمان به شدت شگفت بوده است چرا كه در جايي مي‌گويد برخي از اينكه يك آخوند به اميركبير توجه كند طعنه مي‌زنند. هاشمي بعداً در تأليف بخشي از كتاب محمد خاتم پيامبران كه به مناسبت آغاز پانزدهمين قرن بعثت حضرت محمد (ص) تدوين شده بود هم نقش داشت و فصلي از آن را به نام جهان در عصر بعثت به همراهي دكتر محمدجواد باهنر نوشت.

در سال‌هاي بعد از انقلاب كارنامه قلمي هاشمي از سويي محدود به نگارش تفسيري دانشنامه‌اي بر قرآن كريم به نام تفسير راهنما شده و از سوي ديگر هاشمي از سال ۱۳۶۰ تاكنون هر سال يك جلد دفتر خاطرات سياسي روزانه تنظيم كرده است كه تأليف آنها ادامه دارد و تاكنون ۹ جلد آنها (تا سال ۱۳۶۷) چاپ شده است. اين مجموعه عظيم تاريخي به دليل جايگاه سياسي هاشمي در سه دهه‌ي گذشته به عنوان رئيس مجلس، ‌رئيس جمهور، فرمانده جنگ، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان اهميت بي‌سابقه‌اي يافته است و بدون داوري درباره‌ي محتواي آن تنها با يك نمونه در سال‌هاي قبل از انقلاب اسلامي قابل قياس است. اهميت استنادي خاطرات روزانه هاشمي رفسنجاني به حدي است كه او در روز چهارشنبه ۵ فروردين ۱۳۶۶ مي‌نويسد: «امسال هم يك دفترچه خاطرات مختصر براي راه گم كردن ترتيب دادم.

عفت و بعضي از بچه‌ها براي اينكه در جريان امور كشور قرار داشته باشند علاقه زيادي به ديدن خاطرات من دارند. اگر آنها را نامحرم به حساب آورم ناراحت مي‌شوند و اگر در جريان همه رخدادهاي محرمانه قرار دهم مصلحت نيست پس به ناچار، سال گذشته و امسال در يك دفتر ديگر حوادث بي‌اهميت و غيرحساس را مي‌نويسم كه ببينند.» (دفاع و سياست ص ۴۰) البته هاشمي افزوده است كه «در تنظيم خاطرات از هر دو دفترچه استفاده شده و موارد تكراري حذف گرديده است.» خاطرات روزانه هاشمي رفسنجاني در ۱۴ سال اخير (انتشار آنها از سال ۱۳۷۶ آغاز شد) از منابع مهم تاريخ‌نگاري جمهوري اسلامي بوده است.

با وجود سانسورهاي طبيعي كه در كتاب قابل لمس است به اين نكته بايد توجه كرد كه اولاً خاطرات هاشمي رفسنجاني اولين خاطرات از اين نوع در ميان رجال روحاني و سياسي جمهوري اسلامي است در حالي كه فرهنگ عمومي ما ايرانيان تمايل عجيبي به پنهان‌نگاري و مخفي‌كاري و نقل سينه به سينه و ادبيات شفاهي دارد و حتي روشنفكران ايراني ترجيح مي‌دهند يا خاطره ننويسند يا خاطره روزانه ننويسند و از موضع داناي كل و عقل كل بر زندگي خود نظاره كرده و آن را توجيه كنند هر چند كه خاطرات هاشمي هم از توجيه خالي نيست ثانياً خاطرات هاشمي رفسنجاني در دوره حيات او انتشار مي‌يابد و هنوز حداقل ۲۳ جلد ديگر آن در دست انتشار است.

ثالثاً ارزش خاطرات روزانه در اين است كه مي‌توان از لابه‌لاي آن به حال و هواي روزگار پي برد و با بررسي تطبيقي آن با خاطرات ديگران ارزش تاريخي آن را بررسي كرد و حتي راستي آزمايي نمود. جالب اينجاست كه بسياري از منتقدان هاشمي‌رفسنجاني در دهه‌ي گذشته به استناد خاطرات خود او به نقدش پرداخته‌اند از جمله خود من بارها هنگامي كه با اعتراض دوستان و علاقه‌مندان به آيت‌الله مواجه شده‌ام و شايد برخي گمان كرده‌اند كه به اسناد محرمانه‌اي دسترسي دارم.

در پي يك گفت‌وگوي كوتاه و ساده دريافته‌اند كه منبع اصلي مقالات انتقادي من همين خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني است! گرچه از آن فضاي انتقادي سال‌هاست كه فاصله گرفته‌ام و تحولات روزگار به‌خصوص تحولات شخص آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني سبب شده است با حفظ برخي مواضع انتقادي آن سال‌ها به گونه‌اي ديگر به او بنگرم و جايگاهش به عنوان يك روحاني سياسي با هوش و دانش را بيش از گذشته دريابم اما هنوز هر سال گزارشي از خاطرات ايشان را مي‌نويسم كه آخرين گزارش را ماه گذشته در مهرنامه خوانديد. خاطرات آقاي هاشمي‌رفسنجاني از نوعي است كه مي‌توان براساس آنها ده‌ها مقاله مستقل نوشت. همزمان با گزارش ماه قبل تصميم گرفتيم از ايشان در مقام يك «نویسنده» و نه يك مقام سياسي و مذهبي چند سؤال بپرسيم كه خوشبختانه به صورت مكتوب به اين سؤالات جواب داده‌اند و درپی می‌خوانید.

همچنین ببینید

ویــژه | زنان و زدودن عنصر مردسالاری از ادبیات

مهتاب افشین نسب | ورود زنان به عرصه ی ادبیات ایران طی سال های اخیر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × پنج =