خانه / تازه های نشر / پیاده روی در ته دنیا | مهدی جعفری | نشر نیماژ

پیاده روی در ته دنیا | مهدی جعفری | نشر نیماژ

انوشه منادی | راوی رمان سهراب زورقچی , شخصیت تک افتاده و دربدر و مقهوری ست که افکار و امیال آشفته , به سقوط می کشاندش، اگر فقر و تنهایی, کابوس اجتماعی باشد، سهراب درون کابوس زندگی می کند و همین وجه جبارانه ی زندگی، برایش عادی می شود و از تنها موجودی که نمی تواند بگریزد،خود خودش است.

رمان موقعیت خاص سهراب را با ماجرا ها و کشمکش های داستانی به خوبی پیش می برد، عنصر داستانگویی، کشش خواندن ایجاد می کند. حرکت کشویی عنصر زمان از گذشته ی دور، به گذشته ی نزدیک و در نهایت به زمان حال، کارکرد مناسب دارد در پیشبرد روایت و ماجرا، حفظ عنصر وحدت عناصر، در ساخت، در کنار آشفته حالی و ذهن سهراب، تاثیر متقابل برهم، به وحدت ساختمان رمان منجر شده است. تاثیر نگاه خاص، به پول، و رفتار سهراب برای کسب آن، درحوزه نگاه جامعه شناختی، رمان را در میان آثار واقع گرا قرار می دهد. مکان ها، مسافر خانه، خانه ی پری، خانه ی هما و مرغداری، خانه ی هما، ترمینال، و مکان های عمومی در تهران و اصفهان و شیراز، به دلیل چفت بست درست با روایت کلی , و پیشرفت داستان در مقاطع مختلف، به خوبی ساخته شده است، این رفتار منسجم درساخت شخصیت ها رعایت شده است. حضور پری، و عشق آذر و نیاز فلاکت بار راوی به هما،  تلخی رابطه ای با زنی ویران تر از راوی و ایجاد رابطه ای چند لایه، از توانایی نویسنده است، آدم ها، همه شخصیت اند و تاثیر گذار در سازه ی اصلی رمان.

مثلن مهتاب، کارگر مرغداری هم، قربانی خریت سهراب می شود و اندوه اخراج ش بردل خواننده می ماند، سهراب تنها کاری که از دست اش بر می آید را انجام می دهد، فرار، فرار از بزنگاه های تلخی که اکثرن بر زندگی راوی تحمیل می شود، بهروز و مهرداد هم دو دوست قدیمی راوی اند که در مسیر روایت داستان بخش هایی از شخصیت، سهراب را می سازند , نکته ی مهم در رمان، انسجام درونی عناصر تکنیکی است. به گمانم نمی توان هیچ کدام از آدم ها و یا مکان ها و ماجراها را حذف کرد بدون لطمه خوردن به ساختار اثر.

رمان دارای پترن دایره است، فصل اول و آخر زمان حال روایت اند و هردو در یک مکان و موقعیت به هم می رسند، شکل دایره، انسجام درونی و بیرونی، دیداری، اثر را نشان می دهدف اما به گمانم اگر نویسنده حرکت کشویی در زمان را انتخاب می کرد، یعنی فصل اول را نمی آورد، با عنوان لو دهنده ی، دنده عقب، پترن رمان، همان دایره می شد، اما در ذهن خواننده و فرم تازه تری به رمان می داد.

نکته دیگر در باره زبان روایت است، نویسنده از عنصر لحن خاص در راوی اول شخص , بهره نبرده ست , بخصوص تکیه اصلی روایت بر زبان ذهن سهراب ست , گمانم جا داشت تا با ایجاد لحن و بکارگیری اندوخته کلماتی که , لهجه ی شیرازی دارد , به خاص بودن سهراب , بیشتر می افزود . نویسنده در جاهایی چنین کرده, مثلن:پروپیت کردن مرغ ها … راننده فقط اندکی نیش گاز را چرباند … همه اش توی ذهن پهک و منگ خودم است … باز تو چه مرگت زده.

گمانم راوی درلحن با بکار گیری اندوخته شخصی , می توانست بر قابلیت های رمان بیفزاید . و در عنصر زبان , اگر از زبان ذهن, و ناخودآگاه سهراب بهره می برد , رمان پیاده روی … ساختی بهتر می یافت.

از منظر لحن شخصی شاید اسم رمان , پیاده روی در ته دنیا , پیاده روی در کف دنیا می شد و …

در پایان , همذات پنداری راوی, … حالا نشسته ام و ازاین دریچه ی نگهبانی خیره شده ام به سگی که آن طرف خیابان ایستاده, زبانش را بیرون آورده و له له می زند …
تصویری مانده گار ست از سهراب در زمان حال رمان.

 

فریبا چلبی یانی| رمان پیاده روی در ته دنیا در ۱۲۷ صفحه روایت مردی به نام سهراب زورقچی است که مدام در حال سفر است و نمی داند که از زندگی چه می خواهد. هویتی گم کرده ای که نمی تواند آنرا باز یابد. زندگی در دنیای مدرن او را نیز به شدت تنوع طلب و ی ثبات بار آورده است. او در فقر و نداری دست وپا می زند و جالب اینجاست که تلاشی برای نجات خود از این وضعیت نمی کند و به کارهای سهل الوصول از جمله دزدی روی می آورد.

سهراب در هیچ کاری نمی تواند دوام بیاورد چنانچه با زنان متعددی در ارتباط است و پس از مدت کوتاهی بی خداحافظی ارتباطش را قطع می کند و بعد از گذشت زمان باز فیلش یاد هندوستان می کند. سهراب حتی نمی تواند تشخیص دهد آذر، هما، مهتاب و حتی زن بیوه ی تو آپارتمانش را برای چه دوست دارد و ارتباطاتش بر چه اساسی شکل می گیرد، اما هر چه هست رابطه جنسی حرف اول را می زند. مخاطب با شخصیت اصلی داستان همذات پنداری می کند و گه گاه از بی هویتی و بی ثباتی اش دچار خشم می شود. داستان روایت چرخشی دارد و از آنجایی که شروع می شود، در فصل پایانی تمام می شود. رمانی که خواننده هیچ توقعی نمی تواند از آن داشته باشد. داستان شخصیت محور است.

دیالوگ هایی که ما بین شخصیت ها صورت می گیرد، بیشتر از همه دیالوگ های هما با سهراب، آذر با سهراب و نسترن و مکالماتی که سهراب با مادر خود انجام می دهد، شسته رفته و قابل قبول هستند. شاید که در خوانش رمان تعلیقی در داستان ما را همراهی نمی کند اما همین که خواننده در پی این است که بداند آخر و عاقبت سهراب به کجا ختم می شود خود دلیل محکمی است برای ادامه رمان که نتیجه می گیرد سهراب در گردابی غرق شده که راه نجاتی نخواهد داشت.
رمان پیاده روی در ته دنیا رمانیست که می توان در یک ساعت و نیم خوانش مداوم خواند و با تصاویر و شخصیت هایی که ارائه می کند،زندگی کرد و حسشان کرد.

 

منبع: کانال داستان ایرانی

همچنین ببینید

روی جلد کتاب گفتمان ادبیات سیاسی ایران در آستانه دو انقلاب

گفتمان ادبیات سیاسی ایران | دکتر علی‌اکبر امینی

سرگه بارسقیان | «در اواخر دوران ناصری رساله‌ای به صورت گفت‌وگو بوسیله نویسنده‌ای نامعلوم نوشته شد. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 1 =