خانه / یادداشت اختصاصی گوهران / اختصاصی | بازخوانی یک نامه ی نه چندان خصوصی
خسرو گلسرخی

اختصاصی | بازخوانی یک نامه ی نه چندان خصوصی

کاوه گوهرین | «…دوست من ! چند روزی بیش به سالگرد خسرو نمانده است و من این نامه را از بستر بیماری برایت می نویسم آنهم درباره ی کسی که مردن در بستر را دوست نداشت با اینکه شاید بیشتر از همه ی ما زیبایی های زندگی را می شناخت و هرگز بدش نمی آمد دست پسر کوچک اش « دامون » را بگیرد و در کنار شریک زندگی اش به قول زنده یاد « صمد بهرنگی » با ژستی کاملا « چوخ بختیار » گونه برای خرید شب عید برود و عیدی مرحمتی دولت را تا قران آخر سرازیر کند به جیب کاسبان صد البته خیلی حبیب الله !
اما او در روز گاری که روشنفکران اش ساکن شبه جزیره ای بودند و« ویت کنگ »هایی بدون سلاح ومغروق در میان دود کافه ها ، گونه ای دیگر زیستن را برگزید و گونه ای دیگر مردن را…
و امروز باید به همان ویت کنگ های کافه نشین ، از میان گور پاسخ دهد که چرا در دفاعیات دادگاه نظامی از « مولا حسین » به عنوان شهید خلق های خاور میانه یاد کرده است…
سال دوهزار میلادی را بیاد می آورم در آمستردام هلند و جلسه ی سالگردی را که خیلی ها آمده بودند وپس از حرف های من در پرسش و پاسخ ها یکی ازهمان ویت کنگ های فراری به کشور ملکه زان میانه در آمد که گلسرخی به استناد متن دفاعیاتش مسلمان بود چرا ما باید او را چپ بدانیم برای ارجگذاری اش نشست برگزار کنیم…؟
جلسه در سکوت فرو رفت و من در پاسخ آن مبارز قلابی از ماتحت استالین نا مرحوم فرو افتاده گفتم : آیا گلسرخی برای اثبات صداقت اش در مبارزه بر علیه دستگاه دیکتاتوری بجز جان اش چه چیز دیگری را باید نثارمی کرد تا حضرت شما ایشان را در صف مبارزان جای دهید ؟ مردک در عافیت کامل در یک کشوراروپایی و پادشاهی عمر خود به صیف و شتا سر می کردو دغدغه اش تنها پیدا کردن بلیت کنسرت بانو فایقه و امثالهم بود و حالا مسلمانی را برای مبارزی که در کنار بزرگی چون « کرامت دانشیان » سینه در برابر گلوله ی دژخیمان سپر کرده بود گناه نا بخشودنی می دانست…
بیست ونهم بهمن نود وپنج ، چهل وسه سال از روزی می گذرد که سرو قامت خسرو و کرامت در میدان تیر چیتگر بر خاک افتاد . یاران هم پرونده و هم دادگاهی اشان از جمله « رضا علامه زاده » ، « عباس سماکار » در نوشته ها و خاطرات و مصاحبه ها ، گوشه هایی از تاریخ آن پرونده سازی ساواک شاهنشاهی را باز گفته اند و زان میانه « مریم اتحادیه » که در پاریس زندگی می کند ودر همان بیدادگاه جان اش را از علیاحضرت در برابر فروختن دیگران طلب کرد چندی پیش اعدام خسرو را انکار کرد و گفت او زنده است…
یادم است در پاسخ او نوشتم : شک نکنید او راست می گوید .آنکه جان در راه مردم نثار کند بی تردید تا به جاودان میان قلب های آنان زنده تواند بود….»

همچنین ببینید

اندرونی و غیر اندرونی نویسی زنان نویسنده

رکسانا حمیدی | به واقع ادبیات ، در بطن خود روایتگر جامعه خویش است؛ حتی در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + 13 =