خانه / مجله هنری گوهران / تئاتر سیاست است و سیاست تئاتر
واتسلاو هال

تئاتر سیاست است و سیاست تئاتر

 واسلاو هاول | ترجمه‌ی آراز بارسقیان | به تازگی مقاله‌ای با عنوان «تئاتر به مثابه‌ی سیاست» خواندم که نقدی بود بر تمام کارهایی که سعی کرده بودم در سیاست انجام دهم. بحثش هم این بود که در سیاست قلمرو به اندازه‌ی تئاتر زائد نیست. برای این‌که از این حرفش هم مطمئن باشد مثال ماه‌های اولیه ریاست جمهوری‌ام را آورده بود، یعنی بعضی از ایده‌هایی که داشته‌ام بیش‌تر بر پایه‌ی مشی و منش تئاتری‌ام بوده تا بینش سیاسی. امّا نویسنده در یک نقطه‌ی اساسی اشتباه کرده بود: او هم معنای تئاتر را اشتباه فهمیده بود، هم معنای قطعیت میزان سیاست را. زمانی ارسطو نوشت که درام یا تراژدی نیازمند یک آغاز، میانه و پایان است و مقدمه‌ای بر این سه لازم.

دنیا به عنوان یک محیط ساختارمند، که ابعاد میراث دراماتیک ارسطو را نیز در خود دارد و تئاتر به عنوان محلی برای بروز امیال‌مان، می‌تواند محل خودآگاهانه‌ای باشد برای رسیدن به این عنصر اساسی. نمایشی که بیش از دو ساعت نباشد همیشه نماینده‌ی ارائه‌ی تصویری است از جهان و تلاشی برای بیان حرفی،‌ یا حداقل سعی می‌کند که این کار را انجام دهد. یکی از تعریف‌های سیاست توجه به جریان و مدیریت روابط اجتماعی است. در اصل توجه به روابط اجتماعی هم توجه به انسانیت و جهان است که نیازمند شناختی از خودآگاهی انسان نسبت به جهان دارد. متوجه نیستم چه‌طور سیاست‌مداری می‌تواند به این موضوع برسد آن هم بدون در نظر گرفتن درام به عنوان یکی از میراث دیدگاه انسان به جهان و دیدن عنصر درام به عنوان یکی از اساسی‌ترین ابزار در روابط انسانی.

سیاست بدون شروع، میانه و پایان، بدون شرح و تزکیه (کاتارسیس)، بدون قابلیت ارتقاء و قابلیت ارجاع و بحث، بدون تعالی‌‌ای که منجر به گسترش یک درام واقعی با مردمی واقعی شود، بدون این‌که تبدیل ‌شود به شهادتی درباره‌ی دنیا، به نظر من سیاستی بی‌دندان، چلاق و خنثا است. همیشه آموزش داشته‌هایم موفقیت آمیز نیست، ولی من برای سیاستی کار می‌کنم که می‌داند چه چیزی ابتدا اهمیت دارد و بعدش چه از راه می‌رسد، سیاستی که قدر تمام چیزهایی را که سلسله‌مراتبی صحیح و قانون‌مند دارند می‌داند. علاوه بر تمام این‌ها، من طرفدارِ سیاستی هستم که می‌داند شهروندان، بدون این‌که نیازی به تئوریزه کردن من باشد، خوب بدانند که اعمال سیاسی هدف، ساختار و منطقی در زمان و مکان خودش دارد و یا این‌که بدانند اعمالِ سیاسی گاهی این خصوصیات را ندارد و به ندرت پاسخی به موقعیتی که در مقابلش ایجاد شده می‌دهد.

تئاتر در صحنه‌ای محدود و زمانی محدود و با شخصیت‌ها و موقعیتی محدود حرفی درباره‌ی دنیا، تاریخ و وجود انسان می‌زند. به بررسی دنیا می‌پردازد تا بتواند دنیا را از خودش متأثر کند. تئاتر همیشه درباره‌ی نماد و اختصارگرایی است. در تئاتر دارایی و پیچیدگی وجود انسان خودش را در دل رمزهایی مشخص جا می‌دهد، رمزهایی که سعی دارند مهم‌ترین عناصر آن‌چه را جوهره‌ی‌ دنیا است باز کنند و به تماشاگران بدهند. این موضوع در اصل کاری است که متفکران هر روز انجام می‌دهند. به بیانی ساده‌تر این‌که تئاتر یکی از بی‌شمار راه‌هایی است که انسان می‌تواند از طریقش به درک و قالب‌بندی‌ای از نظم نامرئی اطرافش برسد.

تئاتر هم خود ویژگی خاصی دارد برای ارائه و انتقال معنای چندلایه. عملی که در صحنه نشان داده می‌شود همیشه پیامی مشعشع را در بر می‌گیرد، آن هم نه لزوماً با استفاده از کلام. تئاتر در واقع جوهره‌ای از زندگی است که می‌خواهد یک کلیتی از زندگی را بیان کند. خود طبیعت تئاتر را نیز نمی‌توان نادیده گرفت: تئاتر همیشه بر این پیش‌فرض استوار است که در مقابل یک اجتماعی از بازیگران و تماشاگران قرار دارد که می‌خواهند دست به تجربه‌ای جمعی بزنند. تمام این خصوصیات در دل سیاست نیز وجود دارد. زمانی دوستی می‌گفت که «سیاست حاصل جمع تمام چیزهای با اهمیت است.»

حاصلی است از قانون، اقتصاد، فلسفه و روان‌شناسی. پس به ضرورت تئاتر سیاست نیز است ــ تئاتر به معنای نظامی برای نماد‌هایی که با ما به عنوان یک کلیت، یک فرد و عضوی از اجتماع با آن‌ها برخورد می‌کنیم و از طریق یک موقعیت خاص که در آن تجلی می‌یابد خود را به اتفاقی بزرگ در زندگی و جهان تبدیل می‌کنیم و در نتیجه تخیل و احساسات ما را درگیر می‌کند. نمی‌توانم سیاستی موفق را بدون در نظر گرفتن این موارد تصور کنم.

نماد‌هایی که سیاست در اختیار می‌گیرد از تئاتر طبیعی ریشه می‌گیرد. سرودهای ملی، پرچم‌ها، تزئینات، تعطیلات، هیچ‌کدام خودشان به تنهایی صاحب معنا نیستند، بلکه معنایی که به ذهن متبادر می‌کنند این است که ابزار خودباوری یک جامعه هستند، ابزاری برای ایجاد خودآگاهی از هویت اجتماعی و استمرار. سیاست هم به نوعی با نماد‌هایی سر و کار دارد که کم‌تر دیده می‌شوند. زمانی که رئیس جمهور آلمان اندک زمانی بعد از انقلاب ما در پانزده مارس ۱۹۹۰ به پراگ آمد (درست پنجاه‌ویکمین سال اشغال چک توسط نازی‌ها) حرف زیادی برای زدن نداشت چون تاریخ مسافرت او به اندازه‌ی کافی حرف برای گفتن داشت. درست عین سالگرد روز توافق‌نامه‌ی مونیخ که رئیس جمهور فرانسه و نخست وزیر انگلیس راهی آلمان شدند. حرکت‌های نمادین سیاسی شبیه تئاتر است.

آن‌ها هم کنایی و چند لایه و قابل بحث و ارجاع هستند. آن‌ها هم به نوعی تصویری هستند از یک واقعیت خلاصه شده، ارتباطی اساسی برقرار می‌کنند بدون این‌که خودشان را صریح و آشکار عیان کنند. و آن‌ها هم همچون تئاتر پذیرشی جهان شمول دارند که در مقابل عنصر زمان مقاوم است. حتا شکاک‌ترین آدم‌ها هم نمی‌توانند این خاصیت تئاتری در سیاست را نفی کنند: وابستگی سیاست به رسانه. سیاست‌مداران زیادی هستند که بدون معلمانی که به آن‌ها می‌آموزند چگونه در مقابل دوربین ظاهر شوند، سرگشته می‌شوند. همه‌ی سیاست‌مداران، حتا آن‌ها که تئاتر را هم به ریشخند می‌گیرند و آن را چیز به‌دردنخوری می‌دانند که به کار سیاست نمی‌آید، ناخواسته تبدیل می‌شوند به بازیگران، نمایش‌نامه‌نویسان، کارگردانان یا سرگرمی‌سازان.

نقش ویژه‌ای که حس تئاتری در سیاست بازی می‌کند دو لبه است. آن‌هایی که آن را به دست دارند می‌توانند باعث ایجاد کارکرد و فرهنگی دموکراتیک،‌ شجاعت مدنی و حس مسئولیت پذیری باشند. در عین حال هم می‌توانند اوضاع را به وخیم‌ترین شکل در آورند،‌ همه را عقب‌مانده و فناتیک و حشره بنامند و جامعه را به جهنم تبدیل کنند. به یاد آورید آن همایش‌های عظیم نازی‌ها را، آن صحبت‌های گوبلز و هیتلر را و آن خرده فرهنگ اسطوره‌ای آلمانی را. موقعیتی از این تئاتری‌تر و عظیم‌تر نمی‌شود یافت. و امروز، حتا در اروپا نیز حاکمان از ابزار تئاتری برای ایجاد یک نوع ملی‌گرایی استفاده می‌کنند تا جنگ راه بیندازند، پاکسازی نظامی کنند، کمپ راه بیندازند و دست به قتل عام بزنند. خُب پس مرز میان احترام مشروع برای هویت ملی و نمادها و موسیقی شیطانی سیاست‌مداران، جادوی سیاه و هیپنوتیزم کجاست؟ کجا است جایی که این حرف و حدیث‌های پُر شور تمام می‌شود و عوام‌فریبی آغاز می‌شود؟

این‌جاست که تفاوت فاحش بین تئاتر به عنوان قالبی هنری و جنبه‌ی سیاسی‌اش نمایان می‌شود. یک اجرای دیوانه‌وار تئاتر توسط گروهی عقب‌مانده و فناتیک بخشی از تعدد فرهنگی است و در عین حال کمکی است به گسترش قلمرو آزادی، بدون این‌که برای کسی خطری داشته باشد. یک اجرای دیوانه‌وار از طرف سیاست‌مداران عقب‌مانده و فناتیک می‌تواند منجر به بیچارگی میلیون‌ها انسان شود. پس درام سیاسی نیازی به تماشاگر ندارد، بلکه به بازیگرانی جهانی نیاز دارد. در تئاتر خودآگاه ما به کار می‌افتد اما با افتادن پرده مسئولیت ما نیز تمام می‌شود. اما تئاتر سیاسی به همه‌ی ما وابستگی دارد، همه‌ی ما به عنوان بازیگر، نویسنده و تماشاگر، همه‌ی ما، نیاز داریم با تمام وجود در میدان باشیم، با مسئولیت، با دیدی خوب، با خودآگاهی و با اعتدال.

در مارس ۱۹۹۷ و در دوران ریاست جمهوری‌اش، واسلاو هاول این مقاله را درباره‌ی تداخل سیاست و نمایش‌نامه‌نویسی در زندگی‌اش نوشت.

همچنین ببینید

عطا و لقای دلکش

محمود خوشنام* | از سال‌های دهه بیست، با دگرگونی‌های فرهنگی ـ سیاسی که در ایران …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − دو =