خانه / مجله هنری گوهران / سینما / حکایت فیلمساز خوبی که فیلم های بد می سازد
مسعود کیمیایی

حکایت فیلمساز خوبی که فیلم های بد می سازد

حمیدرضا امیدی سرور | به گمانم هیچیک از فیلمسازان بزرگ و برجسته سینمای ایران را نمی توانید پیدا کنید که به اندازه مسعود کیمیایی فیلم بد ساخته باشد؛ اما نه تنها جایگاه او در تاریخ سینمای ایران دست نخورده باقی مانده، بلکه هنوز هم طرفداران خود را دارد، هم در میان دوست داران پیگیر سینما، توده سینما روها و مهمتر از همه در میان منتقدانی که به واسطه همین دوست داشتن سعی کرده اند با هر زحمتی که بوده از سینمای کیمیایی دفاع کنند.

البته تعریف کردن از فیلم ضعیف هم کار ساده ای نیست، هنر خاص خود را می طلبد، هنر آسمان ریسمان بافتن و نتیجه گیری هایی که بعید است خود گوینده هم بدانها اعتقادی داشته باشد، اما از سر رفاقت و احترام و دوستی آن را می نویسند. باید اعتراف بکنم به شخصه هیچگاه چنین هنری نداشته ام واگر هم داشتم با همه احترامی که برای جایگاه سینمای کیمیایی قائلم و  عشقی که در ما نسبت سینما به وجود آورد (با همان شاهکارهای قدیمی اش)، آنها را به زبان نمی آوردم که صادق نبودن با اوست.

با این حال باید اعتراف کنم بعد از رد پای گرگ که عملا در سینمای او به ندرت فیلم متوسطی دیده ام، اما بازهم همیشه نسبت به تازه ترین ساخته هایش کنجکاوی داشته ام، در انتظار معجزه ای که شاید رخ دهد که خب نشده هرچند گاه حرکت هایی، بارقه هایی و لحظه های خوبی در آثارش بوده نظیر محاکمه در خیابان که آن هم فیلم کاملی در حد قواره کیمیایی نبود.

در طول همه این سالها کیمیایی بدترین ضربه ها را از ضعف فیلمنامه خورده، مشکلات آثار او در این زمینه آنقدر اشکارند که نیاز به اشاره ندارد، متاسفانه هیچگاه هم راضی نشده تن به ساخت فیلمنامه ای توسط دیگران نوشته شده بدهد. اما یکی از معضلاتی که پا به پای ضعف فلمنامه به آثارش لطمه زده اصرار او برای استفاده از پولاد کیمیایی است که در بهترین نقش آفرینی اش در فیلمهای پدر که فیلم حکم باشد باز هم زیر حد استاندارد یک بازیگر بوده است.

شک ندارم مسعود کیمیایی عاشق سینماست و فیلم ساختن تا آنجا که در این سن و سال باهمه سختی ها فیلم ساخته و پیش آمده اما بی تردید او پسرش را از سینما بیشتر دوست دارد  و این هیچ احساس عجیبی نیست و هر پدری حاضر است به خاطر فرزندش از خیلی چیزها گذشته و پا روی علایقش بگذارد.

این عشق باعث شده سینمای کیمیایی تاوان سنگینی بدهد. روایت است در ابتدا به نظر می رسید که این بار بخت با او یار شده و پولاد مشغول بازی در فیلم گشت ارشاد ۲  ساخته سعید سهیلی بود و کیمیایی از بازیگر دیگری برای نقش ضد قهرمان فیلم استفاده می کرد و لااقل از این جنبه فیلمش لطمه نمی خورد. اما به طرز عجیبی ماجرا وارونه شد با تمام شدن فیلمبرداری گشت ارشاد و از راه رسید پولاد احساسات پدر و فرزندی برانگیخته شده و آن نشد که باید. جالب اینکه تغییرات کیمیایی که همه برای پررنگ کردن نقش پولاد بود صدای تهیه کننده و حتی پرویز پرستویی که پس از سالها تمایل برای همکاری با کیمیایی با عشق و علاقه زیاد سر این فیلم آمده بود زبان به اعتراض گشود که این آن فیلمنامه نبود  که ما اول کار خوانده بودیم.

سرانجام اما فیلم به اکران گذاشته شد. تهیه کننده فیلم لااقل به خاطر نابود نشدن سرمایه اش در آستانه جشنواره ترجیح داد به جایه اعتراض و جنجال های قبلی با کیمیایی صلح کند و نسخه مورد نظر او را نیز در جشنواره نمایش دهد. شب اکران فیلم در کاخ جشنواره اگرچه از پرویز پرستویی خبری نبود اما لشکری قوچانی تهیه کننده قاتل اهلی به همراه کیمیایی و پسرش در نشست مطبوعاتی فیلم حاضر شدند. جلسه ای متشنج و پر از نیش و کنایه. در این بین نیز مهرجویی هم نامه ای نوشته و از کیمیایی حمایت کرد.

از حواشی بگذریم و برسیم به خود فیلم:

قاتل اهلی تقریبا اکثریت قریب به اتفاق ویژگی های فیلمهای متاخر و مسعود کیمیایی را دارد و درواقع چیزی است که می توان از او انتظار داشت اگر چه هر بار آرزوی تماشای فیلم بزرگی از او داریم. فیلمی در قواره دندان مار و سرب  که حالا به رویاهایی دست نیافتنی از مسعود کیمیایی هفتاد و پنج ساله بدل شده.فیلم چند نکته مثبت خیلی کوچک دارد که با آنها شروع می کنم.

تازه ترین ساخته مسعود کیمیاییی یک نام بسیار زیبا دارد همانند بیشتر فیلمهای او که لزوما قرار نیست ارتباط خیلی محکم و منطقی با درونمایه آن داشته باشد. البته در چنین مواردی همیشه می توان توضیح و تفسیرهایی کرد و منطقی تراشید که به نظرم اصلا نیازی نیست.

فیلم سرو شکل سینمایی دارد، خوش عکس است و از این منظر از معدود آثاری است که یادآور سینما با همان ماهیت رویایی و دیرینه اش می تواند باشد. در واقع فیلم ادامه همان مسیری است که سینما به عنوان یک رویا برای تماشاگر خود جلوه فروشی می کرد و قلب و روحشان را تسخیر می کرد و با قهرمانها و ضد قهرمانهایی که بدانها دل می دادی و دوستشان داشتی. این سینما جادویی بود که می توانست از خیل مخاطبان دلربایی کند که متاسفانه امروز بسیار کمرنگ و البته نایاب شده.

فیلم تک لحظه های کیمیایی وار نیز دارد، آن لحظه هایی که در بعضی فیلمهایش آنقدر زیادند و با منطق که بدل به شاهکار (در حد سینمای ما) می شوند و یا آن قدر کم و بی ربط هستند که تنها می توانیم به لذت بردن های آنی و منفصل از آن ها ( به جای مجموعه تاثیراتی که کلیت فیلم باید داشته باشد)، دل خوش کنیم که در مورد این فیلم مورد دوم مصداق پیدا می کند.

به عنوان یکی از دوست داران سینمای گذشته کیمیایی برایم بسیار سخت است که زور بزنم تا چند نکته مثبت نه چندان پر اهمیت دربرابر ضعف های اساسی فیلم پیدا کرده و بدانها دل خوش کنم اما این عین حقیقت است. در مورد کیمیایی گفتن اینکه کارگردانی خوب بود یا بد به گمانم بی معناست. کیمیایی ثابت کرده اگر حوصله داشته باشد می تواند آثار درجه یکی بسازد. از سوی دیگر این مسئله تا اندازه زیادی به کیفیت فیلمنامه بستگی دارد. این بزرگترین ضعف آثار اوست که متاسفانه در طول این سالها با اصرار برای ساختن فیلمنامه های خودش عملا توانایی هایش را به هرز داده است.

تجربه محاکمه در خیابان که در قیاس با فیلمهای اخیرش موفق تر و شسته و رفته تر بود می توانست برای او یک سرمشق باشد که متاسفانه به مذاق کیمیایی خوش نیامد که در کنارش نام دیگری مطرح شود که امکان دارد بخشی از توفیق فیلمهایش را به او نسبت دهند، اما کیمیایی باید با این واقعیت کنار بیاید اگر بخواهد کماکان فیلم بسازد، بهتر است از یک نیرو و فکر جوان که ذهن منسجم و دریافت به روزتری از جامعه دارد همکاری کند.

بی تعارف یکی از بزرگترین معضلات سینمای کیمیایی در سالهای اخیر پولاد کیمیایی بوده، عشق پدر و پسری قابل درک است اما نمی تواند واقعیت را تحت الشعاع خود قرار دهد، قهرمان و یا ضد قهرمان سینمای کیمیایی بودن در قواره او نیست نه از نظر فیزیکی و نه از نظر کیفیت بازیگری. تلاش کیمیایی در همه این سالها که به قیمت تخریب بخش قابل توجهی از آثار او شده اگرچه شهرتی برای او به ارمغان آورده اما از او بازیگری بزرگ نساخته است. این درحالی است که بازیگرانی که اندکی استعداد داشتند با قرار گرفتن در فیلمهای کیمیایی نه تنها بهترین بازی های عمر خود را به اجرا می گذاشتند که حتی گاه اوج گرفته و به شچهره ها و شمایل های برجسته سینمای ایران بدل می شدند. اما از اینکه بگذریم ماجرای اصرار برای استفاده از پولاد کیمیایی در این فیلم دیگر به هیچ وجه قابل توجیه نیست. فیلمی که خط و ربط دیگری داشته ولی ها به زور صحنه هایی از بازی بی رمق پولاد کیمیایی را به آن چسبانده اند.

قهرمان جوان فیلم شخصیت دیگری است، اما تلاش کیمیایی برای نقش تراشیدن برای پولاد و اضافه کردن کلیپ های بی ربط به فیلم نه تنها فیلم را از ریتم انداخته است، بلکه باعث شده است شخصیت سیاوش نیزتحت الشعاع این افزودن و کاستن ها منطق خود را کاملا از دست بدهد.

درباره قاتل اهلی بسیار می توان نوشت، اما متاسفانه این نوشتن نه درباره محاسن که درباره معایب بسیار فیلم خواهد بود. فیلمی بدون منطق داستانی درست، شخصیت های پرداخته شده و پر از دیالوگ اما نه دیالوگ هایی که در خدمت فیلم باشد بلکه در واقع به پرحرفی های شعاری می ماند که همه شخصیت ها با زبانی مشابه هم در واقع حرفهای کیمیایی را در باره این روزگار بیان می کنند. حرفهایی که کیمیایی می اندیشد مهم است، اما هیچ یک عمق و تاثیر گذاری برخوردار نیستند و از این ها بدتر اینکه با این روش نمی توان خود را به روزگار سنجاق کرد. روزگاری که تندتر از کیمیایی حرکت می کند، ایرادی هم ندارد که آدم از آن عقب بماند، (خود ماهم رفته رفته به سنی می رسیم که نمی توانیم با شتاب روزگار حرکت کنیم) ایراد از جایی شروع می شود که کسی با این حرفها بخواهد خود را به روز نشان بدهد، روزگاری کیمیایی روح زمان خود بود بدون اینکه یکی از این شعارها را بدهد. چنان که امروز هم فیمسازان دیگری چنین نقشی را برعهده گرفته اند.

باید اعتراف کنم همیشه وقتی صدای خنده حاضران به فیلمهای کیمیایی را شنیده ام، برایم بسیار تلخ و اندوه بار بوده؛ اما کیمیایی باید باور کند که این واکنش ها همه از یک توطئه دست جمعی مایه نمی گیرد و حتی اگر هم اینطور باشد، اگر کسی فیلم خوب  بسازد و کسانی  بخواهند از آن بد بگویند درواقع خود را بی اعتبار کرده اند. با تمام مخالفانی که اصغر فرهادی داشته اند و شمشیر را از رو بسته و خنجر را از پشت به سمت نشانه رفته اند آیا تا بحال شده کسی بتواند به یک پلان اتز فیلمهای او بخندد یا حتی پوزخند بزند؟

مگر قیصر کیمیایی کم مخالف داشت؟ اما در فیلم قاتل اهلی دیالوگ هایی که بهمن روبه سروش درباره هنر و هنرمند می گفت ، آنهم با اجرای بسیار بد پولاد کیمیایی واقعا جای دفاع برای هیچ کس باقی نمی گذاشت. ای کاش کیمیایی قدری واقع بینانه تر به ماجرا نگاه می کرد. و این طور همه را با چوب دشمن از خود نمی راند که بسیاری از منتقدان فیلم از جمله نگارنده از علاقمندان سینمای کیمیایی هستند که همیشه او را دوست داشته اند.

همچنین ببینید

عطا و لقای دلکش

محمود خوشنام* | از سال‌های دهه بیست، با دگرگونی‌های فرهنگی ـ سیاسی که در ایران …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 1 =