خانه / مجله ادبی گوهران / روایت پرویز شهدی از زنده یاد مهدی سحابی
مهدی سحابی

روایت پرویز شهدی از زنده یاد مهدی سحابی

پرویز شهدی | زنده‌ياد «سحابي» مترجم توانايي بودند و در زمينه‌هاي گوناگون كارهاي بسياري انجام دادند كه از مهم‌ترين آنها ترجمه اثر «پروست» و آثار «سلين» بود. اين آثار، جزو آثار بسيار دشوار در زبان فرانسه هستند به‌گونه‌اي كه درك‌شان براي هر مخاطبي مقدور نيست چه رسد به ترجمه آثار. به همين دليل جاي خالي چنين مترجمي جاي حسرت خوردن و تاسف بردن دارد. «مهدي سحابي» از مترجمان بسيار خوب ما بودند و كارهاي ارزنده‌شان هرگز از يادها نخواهد رفت. ما متأسفانه هميشه بعد از رفتن انسان‌هاي برجسته از آنها ياد مي‌كنيم و تا زمانيكه در قيد حيات هستند به فكرشان نيستيم. «سحابي» شخصيتي نسبتا گوشه‌گير بود و ذاتاً آدمي نبود كه در محافل مختلف حضور پيدا كند و اسمش همه‌جا باشد؛ گاهي مصاحبه‌هايي انجام مي‌داد ولي تعدادشان كم بود چراكه فقط كساني كه كتاب‌شناس بودند از ارزش كارهاي ايشان خبر داشتند.

«دسته دلقك‌ها» كتاب بسيار دشواري است و از آن دشوارتر «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» كه متني طولاني و مشكل دارد. جمله‌هاي اين رمان گاهي بسيار طولاني هستند؛ به‌گونه‌اي كه حتي انتقاد عده‌اي از منتقدان خارجي را هم به همراه داشت و برخي از قسمت‌هاي كتاب را پرگويي‌هاي بيهوده مي‌دانند. اما به هر حال، در اين شكي نيست كه «در جست‌وجو…» يكي از آثار مهم ادبيات جهان است. و ترجمه اين اثر هم بي‌شك يكي از بزرگ‌ترين كارهايي بود كه در تاريخ ترجمه ايران به ثبت رسيد. برخي از مترجمان اعتقاد داشتند اثر «مارسل پروست» غيرقابل ترجمه است كه البته حرف بي‌راهي هم نيست اما زنده‌ياد «سحابي» اين كار را با صبر و حوصله فراوان انجام دادند. اگر كتابي ساده باشد و پيچيدگي نداشته باشد، ترجمه‌اش قطعا دشوار نخواهد بود اما ترجمه چنين كاري، زحمتي فراوان مي‌طلبد؛ به خصوص كه مترجم قرار باشد با انتقادهايي هم مواجه شود. بنابراين ترجمه‌اي كه «سحابي» انجام داد كاري بسيار مهم و دشوار بود. كسي تا همين حالا – از جمله خود بنده – هم جرات پيدا نكرده سراغ اين اثر برود. همچنين ترجمه آثار «سلين».

يكي ديگر از كارهاي ارزشمند زنده‌ياد «سحابي» بازترجمه برخي آثار مهم ادبيات جهان بود. اصولا زبان هم مثل بسياري چيزهاي ديگر، مشمول زمان مي‌شود و دچار تغيير و تحول مي‌شود. مثلا بنده چند وقت پيش كتابي مي‌خواندم كه ترجمه‌اش به سال ۱۳۳۷ برمي‌گشت (يعني ۵۱ سال پيش). مترجم در جاي‌جاي كتاب به جاي اينكه ترجمه كند فلان شخصيت «داد زد»، «فرياد كشيد» يا… آورده بود فلاني «فرياد برآورد». خب! نمي‌شود چندان به اين ترجمه ايراد گرفت، چراكه زبان مترجم متعلق به نيم‌قرن گذشته است. امروز اگر از زبان يك شخصيت عادي بگوييد فلاني فرياد برآورد، حتي ممكن است مسخره به نظر بيايد. اما آن زمان، زبان ترجمه غالبا با زبان فاخر انجام مي‌شد. و همين مثال ضرورت بازترجمه برخي آثار را – كه خود بنده هم انجام داده‌ام – نشان مي‌دهد. بعنوان مثال كتاب «شرق بهشت»؛ اين كتاب ۳۰، ۴۰ سال پيش ترجمه شد، يك بار چاپ شد و بعد از آن هم هرگز منتشر نشد.

خب! در مورد اين كتاب چه كار بايد كرد؟ شكي نيست كه بايد يك بار ديگر ترجمه شود. چرا؟ به دليل اينكه بازترجمه يك اثر چند دليل عمده مي‌تواند داشته باشد؛ اول اينكه ترجمه اولي ايراد داشته باشد، دوم اينكه مدتي از ترجمه اول گذشته باشد و كار، به دلايلي، منتشر نشده باشد و در دسترس مخاطب نباشد و سوم اينكه مدت زيادي از زمان ترجمه اول گذشته باشد و به لحاظ زبان ترجمه، ضرورت ترجمه دوباره، احساس شود؛ مثل «ويكنت دو نيم شده»، «شرق بهشت» يا «فراز و نشيب زندگي بدكاران» (اثر بالزاك). البته بنده خودم در اين آثاري كه اسم بردم، هيچوقت نيامدم ترجمه قبلي را با متن اصلي مطابقت دهم و بخواهم به اصطلاح مچ‌گيري كنم اما بازترجمه هيچكدام از اين آثار، بي‌دلايلي كه گفتم انجام نشد. و اين قضيه، به هيچ وجه منحصر به ايران و زبان فارسي نيست. در تمام نقاط دنيا، آثار مهم، بعد از مدتي، دوباره ترجمه مي‌شوند و قطعا ايران هم از اين قاعده مستثني نيست. البته گاهي استثنائاتي هم در اين زمينه وجود دارد. مثلا ترجمه‌اي كه زنده‌ياد «قاضي» از اثر «سروانتس» انجام داد، ديگر جاي ترجمه دوباره باقي نگذاشت.

ايشان چنان زيبا اين اثر (دُن‌كيشوت) را ترجمه كردند كه مترجم ديگري سراغ كار نرفت. يا مثلا ترجمه آقاي «نجف دريابندري» از رمان «وداع با اسلحه» بسيار خوب است. من هم متن انگليسي اين رمان را خوانده‌ام و هم ترجمه فرانسوي‌اش را. آقاي «دريابندري» حق ترجمه را واقعا ادا كرده‌اند. وقتي بنده – به عنوان يك مترجم – مي‌بينم كه اين آقايان در ترجمه سنگ تمام گذاشته‌اند ضرورتي نمي‌بينم كه اثر را دوباره ترجمه كنم. اين قبيل آثاري كه مثال زدم، ماندگار مي‌شوند و بعد از اثر، خودشان، ارزش پيدا مي‌كنند. بهتر است اينطور بگويم كه بعضي از ترجمه‌ها، مثل خود اثر، بعد از گذشت مدتي كلاسيك مي‌شوند و تنها وقتي مي‌شود سراغ ترجمه دوباره رفت كه تجديد چاپ نشوند يا مشكلي پيدا كنند. اين مساله در اروپا هم وجود دارد. مثلا ترجمه «بودلر» از آثار «ادگار آلن پو»، خودش به اندازه آثار «پو» ارزشمند و ماندگار شده است و هيچ‌كس ترجمه جديدي از آن ارائه نكرده است؛ حتي عده‌اي از منتقدان آمريكايي اعتقاد دارند «بودلر» گاهي از خود نويسنده (پو) هم پيشتر رفته است. بنابراين برخي ترجمه‌ها به اندازه خود اثر، اهميت پيدا مي‌كنند. در مورد ترجمه‌هاي آثار «فلوبر» كه زنده‌ياد «سحابي» به اين كار همت گذاشت حقيقتا ضرورت‌هايي كه گفتم احساس مي‌شد و ايشان هم اين كار را انجام دادند.

همچنین ببینید

سیا چگونه نویسندگان بزرگ را فریب داد؟

آنتونی لوونشتاین | ترجمه سعیدشهسواری | در این سال‌ها، ارتباط پیوسته و برنامه‌ریزی‌شدۀ هالیوود با سازمان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست + هجده =