خانه / مجله هنری گوهران / سینما / درباره نسبت سینما و سیاست
پوستر فیلم گوزن ها

درباره نسبت سینما و سیاست

جواد طوسی | در جوامعي مثل ما كه دولت و حكومت، قدرت، مبارزه، طبقه، مردم و … در تندباد حوادث و التهابات اجتماعي تعاريف متفاوتي پيدا مي‌كنند و «عدالت» به حاشيه رانده و «خشونت» توجيهي براي ناكارآمدي‌ها مي‌شود، نمي‌توان اجتماع را جدا از سياست معنا كرد. در تحت اين شرايط، «نقد سياسي» موضوعيت بيشتري نسبت به «نقد فرماليستي» (صورتگرا) پيدا مي‌كند. «فرددريك جيمسن» (يكي از منتقدان برجسته ماركسيست) در كتاب «ناخودآگاه سياسي» مي‌گويد: «ادبيات يك كنش نمادين اجتماعي است كه به حل تناقضات تاريخي معيني مي‌پردازد.» اين گفته او را مي‌توان به حوزه سينما نيز تعميم داد.

شكل‌گيري «جريان موج‌نو» محمل مناسبي براي حضور و نگرش به موقع اجتماعي عده‌اي از فيلمسازان جوان و خوش‌فكر بود. اما مسعود كيميايي به ساخت فيلم «قيصر»، كنشمندي اجتماعي چشمگيرتر و تاثيرگذارتري (در مقايسه با سازندگان فيلم‌هاي گاو و آرامش در حضور ديگران كه هدف اصلي‌شان نمايش انحطاط و فروپاشي بود) داشت.

تعدادي از منتقدين (در هر دو مقطع پيش و بعد از انقلاب) به شكل لجوجانه‌اي اصرار به دور ساختن مسعود كيميايي از حوزه‌هاي اجتماعي دارند. آنها معتقدند كه او بي‌جهت به شماري از آثارش پوشش اجتماعي/ سياسي مي‌دهد و بهتر است صرفا يك روايت‌پرداز كلاسيك عاشق سينما باشد. اين افراد با چنين ديدگاهي نسبت به يكي از بهترين فيلم‌هاي كيميايي يعني «گوزن‌ها» نظر موافق ندارند و معتقدند كه يك فيلم شعاري و فاقد ارزش‌هاي هنري است. طبيعتا بر پايه اين نگاه افراطي و بي‌منطق مي‌بايد با فيلمسازاني چون «فرانچسكو رُزي»، «اليوپتري»، «آندره وايدا»، «كوستاگاوراس»، «گلوبر روشا» و … نيز مشكل داشت و سياسي‌گرايي آنها را نوعي ضدارزش دانست. اما نكته‌اي را كه در مورد مسعود كيميايي نبايد از نظر دور داشت، نگرش انساني اوست. اگر به فيلم‌هاي شاخص كيميايي در اين زمينه (قيصر، بلوچ، خاك‌، گوزن‌ها، سفرسنگ، خط قرمز، سرب و اعتراض) دقيق شويم، به اين واقعيت دست مي‌يابيم كه جامعه انساني او همواره در نقطه ديد اوليه بوده است و سپس از طريق اين مجموعه افراد وارد عرصه اجتماع مي‌شويم. اين شيوه نگاه مي‌تواند پاسخ مناسبي براي آن منتقديني باشد كه اجتماعي‌‌نگري كيميايي را زير سوال برده‌اند.

جامعه‌شناسي كيميايي حسي و غريزي است و «طبقه» نقشي تعيين‌كننده در ديدگاه و جهان‌بيني و جهت‌گيري اجتماعي/ سياسي او داشته است. همه آدم‌هاي كيميايي در اين دسته از آثارش، ريشه‌هاي سنتي دارند. منتها ويژگي بارز اين شمايل نگاري سنتي، «فاعليت» است. گويي موجوديت و خودشناسي اين اسطوره‌هاي گمنام اعم از قيصر، سيد و قدرت ‌(گوزن‌ها)، راهيان آرمانخواه سنگ (سفرسنگ)، نوري (سرب) و اميرعلي (اعتراض) در «ستيز» شكل مي‌گيرد. قدر مسلم در مقطعي كه آرمانخواهي يك ضرورت تاريخي اجتناب‌ناپذير بود، اين شورشيان اجراي دلخواه خود را در يك حركت خونين اجتماعي تجربه مي‌كردند. اينجاست كه كيميايي متاثر از شرايط موجود دورانش، از فرديت معترض اوليه (قيصر) به آن جمع همدلي و همراه در «سفرسنگ» مي‌رسد. او در «گوزن‌ها» به اتكاء همان حس گوهري‌اش، بهترين نسخه اجتماعي را مي‌پيچيد. پيوند تئوري (قدرت) و عمل (سيد) در كانون ظلم، انفجار و حركت انقلابي بعدي را رقم مي‌زند. كيميايي در عين حال كه دستور كار را از جنبش‌هاي چريكي دورانش مي‌گيرد، ولي اصول و قواعد خودش را در كليت اين ماندگارترين فيلمش پايه‌ريزي مي‌كند.

در اينجا «سينما» و خاستگاه طبقاتي به كمك مي‌آيد و «رفاقت» و «عاشقانه‌ها» و «عزت‌نفس» به نوعي مناسك تبديل مي‌شوند. حكومت وقت در كوران سياست‌هاي رفرميستي «فرح پهلوي» اين فضا را ايجاد مي‌كند كه فيلمي با نشانه‌هاي تند و راديكال «گوزن‌ها» در «سومين جشنواره جهاني فيلم تهران» به نمايش درآيد تا دانشجويان پرتب و تاب و ديگر اقشار معترض در سالن نمايش فيلم براي اين عدالتخواهان سمپاتيك دست بزنند و پا بكوبند و خودشان را تخليه رواني كنند. اما اين در باغ سبز زياد بسط پيدا نمي‌كند و فيلم توقيف مي‌شود و كيميايي از سوي ساواك مورد بازجويي قرار مي‌گيرد و در همان سال تعدادي از زندانيان سياسي اعدام مي‌شوند.

كيميايي با تبديل چريك فيلمش (قدرت) به يك سارق و تغيير قسمت پاياني فيلم، موجبات نمايش عمومي آن را فراهم مي‌سازد. در آخرين پلان نسخه جرح و تعديل يافته «گوزن‌ها»، سيد و قدرت را مي‌بينيم كه داخل حياط آن خانه شلوغ و پرسكنه، دست‌هايشان را در برابر ماموران پليس بالا برده‌اند و اميدوارانه از آزاد شدن‌شان و كار شرافتمندانه سخن مي‌گويند. البته كيميايي جلوتر از اين پايان‌بندي تحميلي، با گذاشتن اسلحه از سوي قدرت در كنار گلدان نهال داده (قبل از بيرون آمدن از اتاق و تسليم شدنشان) حرف خودش را مي‌زند و بر تداوم مبارزه تاكيد مي‌كند. او در «سفرسنگ» با همين نگاه تاويل گونه وقوع انقلاب و ويراني كاخ ظلم را پيشگويي و به نقش مذهب در اين حركت اجتماعي/ تاريخي، اشاره مي‌كند.

در اين ميان، بازپرس اماني فيلم «خط قرمز» يك استثناست. كنتراست موجود در اين شخصيت محوري، مبتني بر نوعي واقع‌بيني اجتماعي و آينده‌نگري هوشمندانه است. مانيفست اين شخص پيچيده و چندوجهي كه در طول بازجويي شبانه از همسرش «لاله» به طور پيوسته ادا مي‌شود، بيانگر واقعيتي تلخ و در عين حال هولناك در جوامعي مثل ماست. متاسفانه «خط قرمز» به عنوان يكي از شاخص‌ترين نمونه‌هاي سينماي سياسي، امكان نمايش عمومي را پيدا نكرد. جالب اينكه «اماني» جدا از هيات ظاهري دافعه‌آميز و پرخشونتش، وقتي به كانون سنت نزديك مي‌شود و با بغض از محله قديمي‌اش مي‌گويد، چهره‌اي سمپاتيك و عاطفي پيدا مي‌كند.

كيميايي در «تيغ و ابريشم» با آن مونولوگ ابتدايي كه روي تصاوير مربوط به گردهمايي افراد ارتش‌هاي مخفي و سازمان‌هاي سياسي وابسته به جناح سرمايه‌داري مي‌آيد، روي اين موضوع تاكيد مي‌كند كه توزيع و رشد مواد مخدر در كشور ما ريشه‌هاي سياسي دارد. فشرده اين مسائل- كه به انطباق يا عدم انطباق كامل يا نسبي‌شان با واقعيت، نمي‌خواهيم بپردازيم- از اين قرار است كه شوروي براي رهايي از وابستگي خريد گندم از آمريكا، به دنبال راه‌هاي سنجيده و اصولي است و در اين شرايط به اجبار بايد در ازاي خريد گندم، به آمريكا طلا بپردازد زيرا روبل در بازار جهاني اعتبار چنداني ندارد. به همين دليل شوروي در تلاش است تا با مساعد ساختن زمينه كشت گندم در نقاطي از خاك ايران، به‌ويژه منطقه سيستان و بلوچستان، اين مشكل خود را تا حدودي حل كند.

آمريكا با آگاهي از اين هدف رقيبش، براي حفظ تعادل قدرت ميان خود و شوروي، تصميم دارد تا علاوه بر باير كردن زمين‌هاي سيستان و بلوجستان، مقدار ۲۰تن هروئين وارد مرزها و شهرهاي ايران كند. در اين وضعيت، مسائل ديگري از جمله تداوم جنگ ايران و عراق مي‌تواند در پياده شدن هر چه بهتر اين طرح، تاثير بسزا داشته باشد. اما به دنبال اين فصل افتتاحيه، كيميايي با همان سينماي مورد علاقه‌اش كه با گوشت و پوست و آدم سروكار دارد، محشور مي‌شود. از اين حيث، رابطه بازپرس مبارزه با مواد مخدر (جلالي) با بازي بي‌نظير «فرامرز صديقي» و يكي از قربانيان اين شبكه‌هاي جهاني موادمخدر (جمشيد اختري با بازي محمد صالح‌علاء) از نظر اجرا و ديالوگ‌نويسي، جزء بهترين نمونه‌ها در ميان فيلم‌هاي ايراني ساخته شده با محور «اعتياد و موادمخدر» است.

كيميايي در «سرب» نيز در موقعيتي فاصله گرفته از سياست، به آدم‌هايش خيره مي‌شود و آنها را در جايگاه و ساحتي انساني به تصوير مي‌كشد. ضدقهرمان تنها و جداافتاده كيميايي (نوري با بازي زنده ياد هادي اسلامي) وقتي مي‌خواهد تكان دوباره‌اي به خود بدهد و سرپا ماندنش را به رخ بكشد، كاري به «هاگانا» و يهودي بودن ندارد و در كشمكشي كه با آن شاهد عيني قتل (دانيال با بازي امين تارخ) دارد، از او مي‌خواهد كه فقط «آدم» باشد. در اينجا هم انسان برگزيده كيميايي داراي ريشه و شناسنامه كاملا سنتي است. منتها اين بازماندگان تغيير نيافته، نمي‌خواهند حضوري ساكن و منفعلانه داشته باشند. نوري با اين خصايص ريشه‌دار قديمي كه الگو و نقطه اتكايش روزنامه «مرد امروز» و «محمد مسعود» است، قولي را كه به برادرش ميرزامحسن خان (جمشيد مشايخي) داده عمل مي‌كند و شاهد را به دادگاه مي‌آورد و جلوي كاخ دادگستري درست كلكش كنده مي‌شود و آن كلاه قديمي از او به جا مي‌ماند تا اداي ديني به سينماي مورد علاقه كيميايي باشد.

اين وضعيت آسيب‌پذير ولي مقاوم را در مورد «اميرعلي» فيلم «اعتراض» هم به عينه مي‌بينيم. ضدقهرمان تنها و جداافتاده كيميايي وقتي درمي‌يابد در جامعه دگرگون شده معاصر جايي براي او نيست و به راحتي مي‌تواند وجه المصالحه اهداف سياسي قرار گيرد، خودش به پيشواز مرگ مي‌رود و در سياهي شب ايستاده مردن را زير باران تجربه مي‌كند. «اميرعلي» (داريوش ارجمند) آخرين اصولگراي قديمي كيميايي است كه مي‌خواهد بكر باقي بماند. اما واقعيت غم‌انگيز و تلخ، وجه مشترك او و برادر كوچكش يوسف (پولاد كيميايي) است. در صحنه‌اي پس از آنكه يوسف كابوس ذهني‌اش را براي اميرعلي و مجديه (بيتا فرهي) تعريف مي‌كند، اميرعلي با بغض مي‌گويد: «مي‌دونم چي كشيدي… من نمي‌تونم مثل تو تعريف كنم… اما اوني كه زد تو سرما و مارو با هم همسفر كرد، خودي بود…»

در جامعه نامتوازن و ملتهب فيلم «اعتراض»، آرمانخواه تغيير نيافته از نسل اميرعلي و جوان دانشجوي معترض از نسل يوسف، به يك ميزان در معرض تهاجم و آسيب ديدن هستند و آن‌سوتر با جوان‌هايي سروكار داريم كه تكليفشان با خودشان روشن نيست و بيشتر در بند ژورناليسم مغشوش و التقاطي روز هستند و مونولوگ‌هايشان، حكم ميتينگ‌هاي بي‌خطر را دارد. «اعتراض»، تصويري واقع‌بينانه از يك برهه حساس تاريخي معاصر بود كه برنامه آينده‌اش را خوب مي‌ديد.

همچنین ببینید

عبدالحسین نوشین

از شعر نو نیما تا تئاتر نوین عبدالحسین نوشین

باقر مومنی*| روزی دوستی در جریان شرح احوال یک روشنفکر سر‌شناس گفت که او توده‌ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + پنج =